تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
و النار اهون من ركوب‌العار * و العار يدخل اهله فى النار و العار انك فى الانام مقدم * و تكون فى الهيجاء من الفرار 108
بلكه صلاح در آن است كه على الفور به قايدى رفيق توفيق ، قدم در راه گذارد و سر از دنبال خصم مغلوب برندارد . و مجملا بعد از وصول اين نوشتهء غيرت‌انگيز ، خان مشار اليه با لشكر پرستيز داخل مداخل آن تنگ مضيق المحال گرديده به مثابهء آتش‌سوزان در همان گرمىگذار ، خس و خاشاك وجود مردود فوجى از اكراد را كه به داعيهء آنكه بلكه در دامن دلاوران آويزند ، خار آن راه گشته بودند ، در هم سوخت و نيران جنگ و پيكار در محلى كه سليمان نابكار توقف داشت افروخت . چون آن محل مخزن نقود و اجناس و اسباب خيمه و خرگاه اندوختهء سليمان بود ، آن مكايد غدار ، اموال و اسباب را فداى جان خويش ساخته همگى را در معرض تلف گذاشت و خود راه گريز داشت . فوجى كثيرى از گرسنه‌چشمان حرص 109 ( 205 ب ) و آز دست يغما در آن امتعهء اندوخته ، دراز ساختند و چندان به حال آن مزور محتال نپرداختند و همين فرصت وسيلهء استخلاص او گشته از پيش به در رفت . و آن سپاه 110 بىپروا تا هنگام شام مشغول تاخت و يغما مىبودند و در تيزى آتش حرص و آز مىافزودند . چون زنگىوشان ظلام ، سيوف مهندهء سيه‌تاب را از ميان نيام بركشيدند ، آن مفتونان غفلت‌زده ، خود را در آن بيابان كه از آب و آبادانى به چندين مرحله دور بود ، حيران ديدند . لابد به عزم آنكه خود را به منزلى رسانند و آن امتعهء فراهم آورده را به مأمنى كشانند ، سنابك سبك‌رفتار بادپايان صرصرگذار را گرم‌رفتار ساختند و كوركورانه در آن شعب و طرق بيگانه تاختند كه ناگاه شملى كثير از اكراد دره و كلدمونى و به لباس كه اسباب و اموال و خيول و بغال ايشان نيز در آن تاخت و تاراج به يغما رفته بود ، از كمين‌گاه به در آمده از قله‌هاى كوهسار و ذروه‌هاى تلهاى سپهرمدار به رمى احجار بنادق آتشبار ، ولوله در آن مداخل تنگ و تار و مواطن مور و مار انداخته در اندك فرصتى بىمزاحمت جنگ و پيكار جمع كثيرى را بر خاك هلاك انداختند . چنانچه به قول جمعى كه در آن مهلكهء مهلكه بودند و اين بندهء وقايع‌نگار از ايشان استماع نموده قريب به چهار هزار نفس در معرض تلف درآمده بود . القصه آن اكراد بدنهاد همگى آن اموال و اسباب منهوبه را ( 206 آ ) با سلاح و سليب كشتگان از ميان به در بردند و بقيهء آن سپاه ناتوان شكسته سليح و گسسته‌عنان به رفاقت عبد الغفار خان از آن مطمورهء بلاجان خود را به لاجان رسانيدند و به همين ذهول و غفلت‌زدگى و مساهله در خدمت سلطانى كه ورزيدند و به سرنكتهء
« حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً »
111 نرسيدند ، خويش را مصداق سياق
« فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا »
112 ديدند . نظم :