تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
سفيران اجل ( 202 آ ) و مكافات عمل ، سر در دنبال آن پرحيل گذاشتند تا آنكه در محال پشدر كه فى ما بين آن مردود و اتباع و اكراد به لباس مشاع است ، الويه مقابله افراشتند . و از 95 آنجا كه در امكنهء آن محال به علت كثرت جبال و تلال سوارگان قشون را مجال مجال نبود ، چند روز در آن محال تنگ ، گرمى هنگامه به آتشپاشى قوارع توپ و تفنگ بود كه در خلال اين احوال مكتوبى از جانب حاكم عماديه مشعر بر آنكه : « سليمان را ندامت‌افعال ، پريشان‌حال و ممنوع و بالكليه نظر از ملك و مال ، مقطوع داشته و خواندگار انجام امر آن نابكار را به من واگذاشته هرگاه از آن جانب در امر او مداهنه و مساهله رود ، گمان آن است كه تمشيت كار ، بدون جنگ و پيكار رو دهد . » و قاپوچىباشى خواندگار نيز از قبل اسمعيل‌پاشاى سردار با ملا الياس معتمد آن تبه‌روزگار وارد گرديده به تقرير لسانى ادا نمود كه : « پاشاى مزبور وارد يك منزلى اردو شده و سليمان و اتباع او از بيم مال و جان با سيف و سنان دست و گريبانند . هرگاه در محاربه مهلتى دهند ، من او را به تقرير خدعه و فريب نزد پاشا ببرم كه مقتول يا محبوس به همگنان سپارد . تا از غايلهء پيكا [ ر ] بالكليه وا رهند ؟ ؟ ؟ . » لهذا سردار دست از محاربه برداشت و انجام آن امر را به ايشان واگذاشت . در اين دو روز حاجب مزبور وارد گرديده تقرير نمود كه : « سليمان مخالفت فرمان و ثانيا طغيان 96 ( 202 ب ) ورزيده در خلال راه با فوجى از سپاه ، طريق كوهستانات پيموده . » چون از وجههء حال ، آثار خدعه آشكار گرديد ، سردار ملا الياس را محبوس و حاجب را به محل خويش روانه نمود و علم پرخاش جيوش با محصوران قلعه نىنوش برافراشت و به صدمات قوارع و مقارع ، خاك آن مغاك را
« كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ »
97 به باد فنا برداد و جهت تدارك اسلحه و اسباب جنود نصرت‌مآب كه در آن سفر مشقت‌اثر ، مصداق
« لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً »
98 گرديده بودند ، در آن محل ، رحل اقامت گشاده و جواسيس آگاه به تحقيق احوال تباه آن مدبر روسياه برگماشت و جيوش بحر خروش را به استعداد آلات و ادوات ، مأمور و مقرر داشت تا آنكه از اخبار جواسيس به تحقيق پيوست كه آن مدبر مكروه در قلعهء سروچك واقعه در قلهء كوه محصور گشته و منتهز فرصت نشسته است و سپاه رومى راه گريز او را از اطراف بر او بسته و چون به فحواى صدق‌انتماى
« ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ »
99 هنوز قطع ريشهء حيات آن گمراه را هنگام و حركت المذبوح او را وقت انجام بود ، به بال پر حيله و تذوير ، عصفور جان خويش را از چنگ عقابان شكارى رهانيده به دست و پاى گريز ، خود را به سرحد يلابه رسانيد . و سپاه روم بعد از تاخت آن مرز و بوم ( 203 آ ) روانهء ولايت روم گرديدند و سردار نيز سر از دنبال آن بدسگال برداشته به مراجعتى كه فى الحقيقه جارى مجراى رجع القهقرى از دولت خويش بود وارد سردشت گرديده كه در آن مرز و بوم كه از