تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
پيش پهناورى كوكبهء حشمت او * هر دو عالم ز دل دشمن او تنگتر است نسبش به آن جنابيست كه پيغمبريش * مبتدايى است كه انشاء الستش خبر است هست ( 201 آ ) موصوف به نان‌ريزهء خوان كرمش * آنچه در سفرهء امكان جهان ماحضر است گاه در پاشى خورشيد ، كفش طول امل * راست چون خط شعاعى به نظر عين زر است شد گريزان سپه ديو سليمان لقبى * ز سپاهش كه تمام آيت فتح و ظفر است شد به سردارى عباس قلى خان آن فتح * كه كمين بندهء درگاه شه تاجور است لقبش هست زياداغلى از آن رو كه به شاه * اعتقادش همه دم بيشتر از پيشتر است داشت چون آتش آتش زنه هنگام جدال * ز كمانش همه دم نور ظفر جلوه‌گر است جان‌فشان بندهء درگاه شهنشاه بديع * خواست تاريخ از اين فتح كه نيكو اثر است زد صدا منهى اقبال كه تاريخ ظفر * اول نصرت و فيروزى و فتح و ظفر است 92