تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

تبذيل داستان بهجت‌اشتمال به شرح خاتمت احوال وخامت‌مآل آن گم‌گشتهء وادى نكال يعنى سليمان ضال و بالكليه قطع علاقه نمودن او از ملك و مال و همراهى نمودنش به مناسبت همجنسى با اغوال و چگونگى گرفتارى عباس قلى خان سردار به علت ناسپاسى مرحمتهاى بىشمار شهنشاه گردون وقار ؟ ؟ ؟ به غضب و سخط بندگان اعليحضرت ظل كردگار

چون فاتحهء فتحنامهء آن فتح فتوحات التواكه به طغراى غرّاى
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
93 مفتح بود به خاتمهء نقش خاتم والاى
« وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً »
94 مختتم گرديد ، خبر بهجت‌اثر اين فتح فيروزى ثمر به وساطت عرض سردار به مسامع جاه و جلال رسيد ، از مخزن جود و احسان خلاع فاخرهء آفتاب ( 201 ب ) نشان در ازاء آن خدمت نمايان جهت مشار اليه ارسال و ثانيا مأمور به استيصال آن شجرهء خبيثهء كفر و ضلال گرديد . و مومى اليه جمعى از قزلباش آتشپاش را به محافظت قلعهء مريوان معين ساخت و گنجعلى بيك برادر قاسم سلطان اورامى را كه در جنگ مزبور به شهادت رسيده بود ، با جمعى از قشون به محارست قلعهء اورمان مقرر داشت و خود با سپاه كينه‌خواه به تعاقب آن شيطان‌اشتباه ، روان گرديده پاشاى بغداد را كه از جانب خواندگار به دفع و رفع آن تبه‌روزگار مقرر بود ، از شكست آن مردود ، اعلام نمود كه هرگاه به حيله و تزوير و هرگونه تدبير در ولايت ايشان مداخلت نمايد به مدافعتش صف مقاتله و مقابله آرايد . در خلال حل و ترحال ، جهانگير سلطان حاكم خورخوره و موسى سلطان حاكم مكرى و محمد سلطان حاكم بانه كه متوجهء معسكر ظفراثر و در عرض راه به اتباع آن روسياه برخورده بوده‌اند به اسر و اخترمه لاحق گرديدند . و چون خبر توقف سليمان با قليلى از بىدينان در قلعهء قزلجه به سمع همگنان مىرسيد و سردار در مدافعهء او محاصرهء قلعهء مزبور را لازم مىديد ، لهذا روانهء آن صوب بود كه آن مردود از قلعهء مزبور نيز فرار نمود و در حين عبور ، سپاه كينه‌خواه به يك حملهء دليرانه قلعهء مزبور را از خصماء پرداختند و بقية السيف محارسان آن را به مجرد امان ، مطلق العنان ساختند و مانند