تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
ذخار بر مىگماشتند . تا آنكه هنگامهء گيرودار ، بزرگ و احدوثهء ؟ ؟ ؟ جنگ و پيكار ، سترگ گرديده خروش لشكر پرجوش و مبارزان آهن‌پوش در پردهء گوش كروبيان افتاده و نقارات نقاره و كوس پرطنين و آواى نفير و ناى رويين ، گوشمال زمان و زمين داد . نظم :
ز ناليدن كوس با كرناى * همه آسمان اندر آمد ز جاى ز بس كرّ و فرّ رزمگه بردميد ( 198 آ ) * چنان شد كه كس روى هامون نديد بباريد الماس از آن تيره ميغ * همه آتش افروخت از ترك و تيغ
و به يك دم از آبشار تيغهاى آتشبار ، سيلاب خون ، ريزان و همهء سطح هامون مانند جيحون ، بىكران و كله‌هاى پرباد خصمان ، حباب‌آسا بر روى آن بحر جوشان ، روان نمودند . و هياكل ابدان دشمنان خسته بر مثال زورقهاى شكسته ، از لطمات امواج آن يم خروشان به هر سو دوان شده از بسيارى كله خودهاى خونين كه از ترك و تارك آن و اين مىريخت ، عرصهء كارزار پركين ، صحن لاله‌زارى شد پر از شقايق رنگين و از كثرت بدنهاى زخم ديده و تنهاى جراحت رسيده فضاى گيرودار ، ساحت گلستانى گشت مملو از گلهاى آتشين كه از گداز نسيم خدنگ مىشكفت ژالهء گلولهء تفنگ از سحاب دود كحلى رنگ بر آن مىنشست و هر كجا جويبارى از خون به كاوش تيغ الماس نمون روان مىشد ، سروستانى در كنار آن مىرست . نظم :
در بهار فتح و نصرت ، لاله‌زارى گشت دشت * كرد ابر و كوس رعد و تيغ برق و خون مطر
عرصهء كارزار به نحوى تيره و تار گرديد كه گفتى مگر خورشيد روشنىبخش از كثرت گرد و غبار ، ديده بر هم گذاشته با آنكه حيلولهء سپرهاى دوار ، جرم مهر باهر الانوار را در نظر جهانبين اولوالابصار ، منكسف داشته و در ساحت گيرودار ، گلوله‌هاى آتشبار به وضعى متراكم ( 198 ب ) و بسيار شد كه گويا التهاب نيران داروگير به مثابهء فلك اثير ، اجرام ثوابت و سيار را صاعقه كردار ، محترق و ريزان ساخته يا كه مناجيق افلاك به يكباره به رمى احجار حوادث از ذروهء سماك بر فوق قلعه‌داران عرصهء خاك پرداخته مرغ دست‌آموز تيغ تا از بيضهء فولاد سر برآورده در دامگاه چنين از رؤس آن يكشبه بود در عقاب تير پرخدنگ ، خدنگ از قفس جعاب به يك بال پرواز گشوده و مطارى به اين غايت سهمگين طيار نشده . بيت :
عقابان تركش به هم متصل * شده از پى صيد مرغان دل ملخهاى پيكان به پرندگى * شده آفت مزرع زندگى پر پيك پيكان ز ملك كمان * بدى يك قدم تا به اقليم جان
زبان سرزنش تيغ خونريز درگاه گريز به بىجرأتان آن ملحمهء شورانگيز ، تيز بود و شخص اجل از سايهء دليران بطل ، در گريز ، حلقه‌هاى دروع شفاف در بر مردان مصاف ، از كثرت معابل زره‌شكاف ، مانند خانه‌هاى مور مىنمود و دلهاى با ترس و بيم از چاك