يك سر مار تيرهاى سينهگذار را غنچهء گلزار پنداشتند ، رماح خطى ماركردار را مانند قامت سروقدان خوشرفتار در نظر داشتند ، بر حسب
« بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ »
70 مخصوص فرمودند و اين طايفه از پرخاشجويان رزمآزما را با نيزههاى دلدوز و تفنگهاى دشمنسوز ، مانند منذران سريع السير آجال به جانستانى دشمنان ، صفجدال مرتب و مهيا نمودند . ( 195 آ ) ميسر مبشره را از گروهى از سواران مضمار دلاورى و يكهتازان عرصهء صفدرى كه سماك رامح از غيرت سنان 71 جانستانشان از گوشهء ميدان آسمان ، نمايان نگشتى و نسر طاير از مطاير عقاب تيرهاى پرتابشان سالم نگذشتى ، محصور ساختند و اين فوج از لشكر قيامت حشر مانند موج بحر اخضر از قعقعهء سلاح و اسباب پيكار ولوله [ اى ] دهشتبار در كاخ صماخ سپهر دوار انداختند . بيت :
بس كه از هر جانبى مىريخت لشكر ، فوج فوج * همچو درياى ز كوه موج مىزد كوه و بر
مفردان در پيش لشكر ايستاده همچو كوه * بر كشيده تيغ و دامن ، سخت كرده در كمر
القصه چون در عرصهء عرضگاه ، سپاه سيلاب اشتباه به شكل عمان مواج ، متناوب و متلاطم گشت و در آن فضاى وسيع الارجا ، از تراكم جنود و تزاحم افواج وفود در اطراف و جهات جبال راسيات متقارب و متزاحم عرصهء نبرد ، از كثرت غبار و گرد مانند شب تارى پديدار گشته بود ، اما از لمعان سلاح صيقلدار در هر طرف برقى درخشان و سطح زمين لشكرگاه از تابش بروق اسنه و رماح در افشان فلك اثيرى مىنمود . ليكن در جوال چندين هزار نيارك و شهب نمايان ، نظم :
جهان سوخت از آتش برق تيغ * ز تاب نفس بر هوا بست ميغ
ز بسيارى لشكرى آن فضا * فرو بست پوينده را دست و پا
الحق محتشد آن لشكر بىشمار ، بحر بىكران ذخارى بود كه از افواج جنود ، امواج نامعدودى متلاطم و از قباب ( 195 ب ) كلهخودهاى زراندود ، حباب كواكب نمودش متراكم . در هر طرفش از زورقهاى سپر سفاينافزون از حد و مر ، روان و در هر جانبش از تيغهاى سبزرنگ چندين هزار نهنگ ، شتابان . حيتان سهامش دهان التقام گشاده و از كمندهاى بىجانش حيات بىپايان ، آماده . بيت :
درياى مصاف گشته جوشان * گرديده مبارزان ، خروشان
مرغان خدنگ تيز رفتار * برخوردن خون ، گشاده منقار
و سپهدار جلادتنشان بعد از ترتيب صفوف كتايب و ترتيب آن عساكر كواكب - مراتب ، جمعى از غازيان شيرشكار [ را ] به محافظت بيغولهها و اغوار كه در آن محل گيرودار بوده ، مأمور و مقرر داشت كه بنابر مراعات امروز كه روز جمعه و سيّد ايام و هنگام عبادت خالق انام است ، دست از استعمال آلت كارزار و اشتعال نايرهء جنگ و