تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و امرى ديگر به حكم فاعل قضا و قدر تأكيد اين احدوثهء شديد گشته در زمانى كه سپاهيان قزلباش از مكان جنگ و پرخاش بر وفق آيين « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » عطف عنان عزيمت به طريق فرار به جانب اردوى نصرت‌مدار نموده بودند و تعاقب‌كنندگان ايشان وارد اردو گرديده اطناب خيمه‌هاى اكراد اردلان را به ناخن تيغ برّان از گلوگاه اوتاد زرين و گل‌ميخهاى آهنين مىگشودند ، فوجى از افسادطلبان ارومى به علت معاندت با اكراد اردلانى ، صداى فتنه‌افزايى بلند ساخته ( 193 آ ) و به اندرز
« الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ »
60 نپرداخته ميل نداى اكراد مزبور را به جانب سليمان منفور در ميان سپاه منصور در دادند و از اين جهت ، طوايف قزلباش تيغهاى كين آخته و به يكبارگى به سمت اكراد اردلان تاخته دست قتل و غارت گشادند . در اين هنگام محمد امين بيك زنگنه از جانب سردار به امر ممانعت اشرار و مدافعت اضرار ، مأمور گشته محمد خان حاكم كردستان را به حضور طلب داشتند . و چون بعضى از اسباب او به يغماى مفسدان پرخاشجو رفته بود ، سردار با اقتدار به مهربانيهاى غمزدا و احسان اسب و يراق طلا ، تسلىبخش خاطر او گرديد ليكن جمعى از سركردگان اكراد اردلان را كه در حين محاصرهء قلعه باعث فرار غازيان جرار شده بودند به ياسا رسانيد و عبد الغفار خان حاكم مقدم را با سپاه مقرر خود و طايفهء افشار به مدافعهء اتباع سليمان تبه‌روزگار فرستاده تا آنكه به ضرب صمصام انتقام ، آن فوج ليام را فرارى ديار ادبار و جمعى كثير از اكراد بدنهاد را مسافر سفر
« وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ »
61 نمود . 62 و در هنگام استتار طلعت روشنىبخش بيضا در چاهسار غروب و اختفا ، آن بدطينتان ، گريبان و دامان از چنگ رمح و سنان دليران و مبارزان ، خلاصى داده به اتفاق آن سركردهء اهل نفاق ، خود را به كوه و كمرى چند مستحكم انداخته و به اعتبار استوارى مكان به آرام و اطمينان ، علم مخالفت به پرخاش و جنگ افراختند كه شايد ( 193 ب ) شاهين جبال و قلال به رمى احجار فتنه و فساد دستبردى نمايند و از اكنان و مغار كوهسار بر وضع سباع ضار ، بر صيد مقصود كمين كين گشايند ليكن غافل از نذير كلام مبين
« أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ »
63 و ذاهل از تذكار و تيمم عليه اهل الحق و يقين دربارهء آن مجاهدان دين كه به عنوان بيان حقيقت‌مآل همت « الرجال يقلع الجبال » در حين جنبش موجهاى كوهستان آن بحر خروشان و يم جوشان جوشن‌پوشان كوه و دشت جهان يكسان است و صعود بر مدارج و معارج كوه و كمر بر پلنگان تيزچنگ زورآور ، اهون [ و ] آسان . نظم :
بود كوه اگر دشمنش را پناه * به باد فنا بر دهندش چو كاه
القصه در آن شب ديجور ، جنود منصور مانند امواج بحور در تلاطم و تزاحم مىبودند و در خيال حيرت‌زاى « الليل حبلى » 64 بيتوته مىنمودند . بيت :
دليران در انديشهء كارزار * كه آيا چه بازى كند روزگار چه پيش آيد از گردش ماه و مهر * كه نقش آرد از كعبتين سپهر
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 225 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم