تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
سرخوش خيالات زبون معمول شده هنگام كامرانى و كامكارى پنداشت و چشم از توشح و تهكم
« وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ »
48 پوشيده عنان تمالك و زمام تماسك توسن نفس سبك‌لگام را به دست هوا و هوس خودكام گذاشته علم تخالف و عناد با منسوبان اين دولت خداداد افراشت ، در انجام كار از وخامت افعال ناهنجار و شامت اعمال نابكار مقبوض قيد خجل و خسار و مآل حال مرجع اليه
« وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ »
49 و شرمسار گرديده انگيز صرصر پرستيز قهر جبار غبار انكسار و خاك ذلت و ادبار به انحاء وعدهء خبيست نمون
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
50 در ديدهء طبع دنائت شيونش انباشت . ديرى است كه گفته‌اند شعر :
درخت كدويى ز پس روزگار ( 190 آ ) * كند دعوى همسرى با چنار چو گردد ز دولابهء تاك سير * رسن باز در گردن آمد به زير
چنانچه به نمايش اين مسلك كلام ، تمثالى از ظهور شرور و مفاسد و صدور آثار غرور و مكايد غدار يعنى سليمان نابكار با اولياى اين آستان عالم‌مدار بر لوحهء روزگار و صفحهء اعتبار ، مشاهد [ ه ] و آشكار شد و آن‌چنان بود كه چون اثارهء آثار بغى و طغيان و ادارهء مدار سركشى و عدوان آن معاند بىايمان به نحوى كه نگاشتهء كلك وقايع‌نگار و گوشزد سامعهء اهل روزگار گشته از اعداد معدات معادات ظالمانه و اقدام و التزام مفاسد و مكايد ناخردمندانهء آن از خرد ، بيگانه ، فتنه‌هاى عظيم و آشوبهاى 51 عميم در حدود بعضى از اقطار و امصار ايران « حمت من طوارق الحدثان » كه قرب جوارى به ممالك روم داشت ، انتشار پذيرفت و بر نسق مجازات
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا »
52 عزيمت سلطانى به دفع شر و شور او قرار گرفت ، در زمانى كه آن باغى خذلان‌نشان در عداد پيمان‌شكنان يا نقص و نقض
« الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ »
53 درآمده و ميثاق وفاق را كه سابقا التزام نموده بود به طاق نسيان نهاده در كنار آب شيروان به اطالهء دست تعدى و تخالف و اسالهء سيل تقلب و تصرف ، اشتغال ( 190 ب ) داشت ، فرمان قدر قدر قضا مضا ، عزّ اصدار يافت كه موج فوجى از بحر ذخار لشكر جرار به سردارى عباس قلى خان زياداغلى قاجار كه در همان اوان به رتبهء ايالت قلمرو عليشكر و كام مرامش حلاوت‌بخش شهد شكر شده بود ، سيلاب‌آسا به ويرانى بناى شكسته‌پاى دولت بىشوكت آن خانه‌خراب دنيا و عقبى پردازند و به لطمات و صدمات امواج افواج جيوش بحر خروش ، كشتى حيات بىثباتش را از لنگرگاه دنيا بر كنده مغمورهء لجهء فنا سازند . و سردار شوكت‌آثار مزبور به شمول نوازشات بىكران و احسان جيقه و طومار گوهربار و خلاع فاخرهء آفتاب‌نشان ، كلاه گوشهء افتخار و اعتبار بر گوشهء گوش ، شكسته