مبادرت به جانب مستقر عظمت و اقبال ، اشاره و ايماء نمايند . و اكمام اعلام ( 187 ب ) شوكت و اجلال به آستينجنبانى رياح فوز و فلاح به سرعت و استعجال ، تحصيل امانى و آمال ابنا فرمايند . بيت :
عَلم ، اندازهء عمر درازش * لوا ، آثار بخت سرفرازش
و همين قياس عصبمفروش ، پردهء گوش تيزگوش و سامعهء طبل پرخروش ، مدام اذان اذعان بر آوازهء نوبت شاهى او نهاده باشد و نفير بلند آواز ، دم بدم صلاى استيلا و استقبال او را به طريق نفير عام ، در ميان خواص و عوام در داده گويا كه اسياف 35 صاف در روز مصاف هر يك به گوشهء ابروى خونريز ، رقاب گردنكشان پرستيز را به رباق اطاعتش اشاره مىفرمايند و اسنه و رماح سينهگذار در هنگام گيرودار به سرانگشت آهنين ، حرف به حرف كلمات دلنشين دولت متين او را خاطرنشان آن و اين مىنمايند . بالجمله چراغ عالمفروز دولت بهروز كه به مثابهء آتش وادى ايمن و شعلهءطور ، از شجرهء فتح ثمرهء رايت تقويت دين منصور بر وفق
« يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ »
36 افروخته به دمسردى نفس معاندان تيرهروزگار ، تيره و تار نخواهد گشت و شمع ضياء اندوز ملكت جهانافروز كه مانند آفتاب عالمتاب و بدر منير ، از افق تابان نصرت شرعمنير ، درخشان و به تبيان
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ
( 188 آ )
الْكَواكِبِ »
37 زيبافزاى عالمامكان گشته باشد ، از اقتحام سحاب ارتياب اهل شر و اصرار در حجاب اختفا و استتار نخواهد ماند . بيت :
ز باد سحر شمع تابان مهر * فزونتر فروزد به بزم سپهر
چراغ مه از پُف نشايد نشاند * كواكب ز گردون كه يا رد فشاند
بلكه هميشه معهود ، آن و موعود ، چنان است كه آتش كانون غنچهء خندان در فضاى گلستان ، از ريزش آب باران ، فروزان و ضياء شمع باهر السناء بيضا از دم زدن فجر كاذب هم تابان و آيان 38 گردد . شعر :
لو لا اشتعال النار فيما جاورت * ما كان يعرف طيب عرق العود 39
به مقتضاى « الاشياء يتمايز بالاضداد » ظهور ، بلكه تهور و شجاعت سلاطين با اقتدار در مرآت تيغ آبدار به مقابلهء اعداء عداوتشعار ، مشهور انظار اولوالابصار گردد و استحقاق توسد خواقين عالممدار بر وسادهء شهريارى بلاد و امصار و فرمانفرمايى صغار و كبار در مدافعهء خصماء خصومتآثار و ممانعت مزاحمت مفسدان ستمكار باشد .
لاجرم سلطانى و صمصام جلادت و مردانگى را از نيام عدالت و فرزانگى برآورد و به سرپنجهء تهور و شجاعت ، قبضهء تيغ سطوت و بسالت را به تصرف آرد و همواره اكليل جليل سرافرازى را در ميان شاهان روزگار و شهرياران ذوى الاقتدار به درة التاج اعتبار و امتياز ، مكلل و ممتاز سازد ( 188 ب ) و به همين فرق ، از فرق صاحبان ديهيم و كلاه ، پذيراى برترى به رفعت و جاهگشته فرق شوكت و شأن به اوج فرقدان برافرازد . شعر :