تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

شرح داستان سردارى عباس قلى خان زياداغلى و محاربهء او با سليمان بىايمان و ذكر مجارى حالات آن سرگشتهء تيه طغيان با آن سردار جلادت‌نشان و شكست يافتن او به انصار و اعوان اخوة الشيطان و گمنامى آن پىسپر طريق خذلان در كمال خسار و هوان در عرصهء جهان به امر داور منان

الحمد لله الذى انجز وعده [ و نصر عبده ] و اعزه جنده و هزم الاحزاب وحده . نظم :
شكر ايزد كه در سراى سرور * صبح نصرت نمود لمعهء نور شد فروزان ز دودمان سپهر * فتح عالم‌فروز فرخ‌چهر
عنايت ازلى و هدايت اصلى بر سياق مقرر « السعيد من سعد فى بطن امه » چون مظهر دولت قوىبنياد و مصدر شوكت راشحة الاوتاد را از سابقهء الطاف حق عزّ و علا به مزيد تأييد
« إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »
32 ميان نوع آدم ، معزز و مكرم دارد و در عداد مويدان من عند الله و زمرهء مقبولان درگاه به قسمت قسم
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً
( 187 آ )
فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ »
33 درآورد ، هرآينه به نحوى به استرفاع بنيان دولت متينش پردازد و به وضعى طاق رواق‌شوكت ركينش را بلند سازد كه دست كمنداندازان فتن و فتور در تسخير كردن بروج و قصورش بستهء كمند نارسايى و قصور ماند و كمان نه پى فلك سهام حوادث و شرور را به تمادى اعصار و دهور به ادنى شرفه از غرف بىقصورش برساند . بيت :
خدا كاروبخش ؟ ؟ ؟ هر مقبلى است * تمنا برازندهء هر دلى است چو خواهد كسى را كند بهره‌مند * نهد پايهء همتش را بلند
و يقين كه هر فردى از افراد مكوّنات به لسان حال و به زبان قال ذكر بشارات مساعدت اقبال و معاضدت جاه و جلال او حكايتى آغارند و مبشران غيبى در شرح مقالات فتوحات لاريبى آن صاحب دولت وهبى به عنوان
« وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
34 روايتى پردازند . نظم :
هر كه او مهربان به خلق جهان * آفرين گويدش زمين و زمان
تا به حدى كه كنگرهء ايوان شهريارى دست به دعاى استقرار منان كامكاريش گشايد و فرش ساحت سلطنت در استدعاى استمرار بسط بساط ملكش روى نياز بر زمين سايد و بر اين منوال بيرقهاى جوال به تحريك صبا و شمال ، به دست‌افشانى درآمده به مسارعت و