وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »
21 نموده قبل الانزجار ، تقديم انذار شد . نهايت [ مصر ] ع :
چُه گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال
ليكن در اين ولا به محافظين ثغور و گماشتگان سرحد منصور سفارش شده كه تدارك امر آن منفور مدحور و قطع عروق مفاسد و سروش نمايند . »
مشحون به جواهر زواهر كلمات بليغ فصيح و لوالى متلالى عبارات منيع مليح ، خامهء دبير عطارد نظير به سلك تسطير و تحرير كشيد كه 22 ( 185 آ ) : « مهندس طبع والاى خاقانى به قدر تأكيد بنياناكيد و راد و تشييد اساس رصيص اتحاد و در باب سليمان بدنهاد به وساطت خامهء مانوىنژاد ، بدين [ نهج ] در نقش و نگار آن كاخ مراد افزوده بود كه چون سليمان مردود ، از رذالتطينت و خباثت خبيث [ جبلت ] ، سلب حقوق نعمت آن شهريار دارا درايت نموده از غايت پندار ، در ترك شيوهء طغيان و عصيان مقيد به نصيحت و تخويف و اندرز آن خسرو عالىتبار بسته 23 است ، محافظين ثغور و گماشتگان سرحد منصور به تدارك مفاسد آن محيل فاسد و اتباع به امر واجب الاتباع
« وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ »
24 مأمور گشتهاند و بنابر استقرار سررشتهء موالات و استمرار طريقهء مصافات ، چشمداشت انكشاف صباب نوايب و فتن و انقشاع سحاب مصايب و محن از آن سرحدات جهت انتظام احوال عباد و التيام امور بلاد از نواب همايون ما فرمودهاند ، نور حبور اين خواهش محافل اختصاص را بهشتى نمود ، نمود . و در مراتب تولاى آن ذات والاجهان ، جهان افزود . اتفاقا از قضاى خالق بىچون به مقتضاى ارباب الدول ملهون [ ملهمون ] قبل از وصول نامهء نامى همايون و اطلاع بر اين مضمون مؤالفت مشحون ، بر خاطر خطير ، پرتو وضوح افكنده بود كه لشكر جرار آن خديو جلالتشعار جهت اعلاء كلمة الله الملك المبين و اعتلاء اعلام ( 185 ب ) دين مستبين ، مشغول كارزار با كفار نابكار سقر مكيناند و بازداشتن ايشان از اين كار خيريت ضمين ، سزاوار رأى رزين نبود 25 و سليمان تبهروزگار كه اولا به اعتبار مكاوحه با آن 26 منسوبان آن دربار آسمانمدار و تسخير قلاع و بقاع آن سمت ميمنتآثار ، اقتدار يافته بود ، روز به روز در ازدياد مواد لجاج و عناد و كاوش حكام اين سرحد و قبايل اكراد منسوبين اين خالص الوداد كوشش مىنمود . صوفيان خاندان صفوتنژاد و 27 از رهگذر حميت جبلى خداداد ، بيش از اين تابآور معادات او نگشته بيگلربيگى قلمرو عليشكر با اندك مايه [ اى ] از لشكر جانشكر 28 كه با او همسفر بودند به محض يك اشارهء تيغ ابرو حملهور گرديده جنود نكبت ورودش را تارومار و علم شقاوتآثارش را نگونسار ساخته بودند كه محرم بارگاه عالى معتمد درگاه متعالى حاجى محمد پاشا كه به خدمت حجابت آن سدهء سدرهمثال ، عارج معارج عز و جلال و به ايصال شرفنامهء اقبال ، مأمور امر واجب الامتثال شد . [ بيت ] :
به روزى كه نيك اخترى يار بود * نمودار دولت ، پديدار بود