لوازم مهربانى پرداختند .
بعد از انقضاء چهارده يوم در عمارت ما بين كه به تازگى به مهندسى رأى عالم آراى اعليحضرت شاهى ، بنياد و رشك
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
15 گرديده بود ، مجلس ملوكانهء خلوت ترتيب يافته ايلچى به شرف پايبوس اشرف ، مشرف گرديده نامهء خواندگار را نواب اعليحضرت ظل اللهى خود به يك دست گرفته در جنب سرير عرشنظير شاهى گذاشتند . و ايلچى بر سر پا ، فيضياب مكالمات اشرف گرديده بعد از گذرانيدن ارمغان و سوغات ، اذن انصراف يافت . و بعد از ( 184 آ ) چند روز در مجلس ديگر شرف بساطبوس اشرف يافته در محفل ارم مشاكل در زير دست تفنگچى - آقاسى ، سرافراز جلوس گرديد و جواب نامهء خواندگار را كه به اين مضمون قلمى شده بود كه :
« نيّر و داد قديمى كه از مطلع
« سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا »
16 طالع و تابان و آفتاب مؤاخات و مواثيق صميمى از مشرق مشرق
« فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً »
17 شارق و درخشان شده حرز بازوى مؤالفت و آويزهء روى شاهد مصادقت اعنى نامهء نامى مشكيننقاب و مراسلهء گرامى سامى القاب كه مشعر تمهيد قواعد مصافات و مظهر تأكيد معاقد مؤالات بود ، به وساطت رستم خان سفير رخى البال ممدوح الخصال [ بيت ] :
به ساعتى كه سعادت از او برد اختر * به طالعى و تولا به دو كند تقويم
معطرساز مشام خلت و لخلخهساى دماغ مودت شد . اشعارى در باب مقدمات آن شقاوتاستيناس يعنى مانع ناسپاس كه به دلالت طالع وارون و وساطت اختر خبيث - مقرون به معاضدت عربان اشرار و معاونت اصحاب
« وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ »
18 تصرف در الكاء بصره نمود ، به مقتضاى
« الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً »
19 در صورت اطاعت و اظهار مطاوعت در حدود حويزه كه از دواخل ممالك محروسه است ، ايقاع فتن و فتور و اثارهء آثار شر و شور ، ابواب بغى و طغيان گشوده بود ، به مراعات مصافات قديمه و موالات مستديمه ، خس ( 184 ب ) و خاشاك اعوان و انصار ناپاكش به سيلاب استيلاى جيوش درياخروش ، از آن مرز و بوم پاك گرديده در باب تسليم ولايت مزبور به خدمهء اين مخلص مودتشعار به والى عربستان تنبيه و اشعار شده است .
بر ضمير منيرشاهى پوشيده و مخفى نخواهد بود كه چون جنود اينجانب به جهت اعلاء كلمهء دين ، مشغول جهاد كفار و مشركين و به مؤداى « الاهم فالاهم » موكول به مراعات ضابطهء « الاقدم فالاقدم » اند و نهمت پادشاهانهء ايشان به مجرد نصر دين دقايق - اتحاد ، به حقايق اعتضاد ، قرين گشته يقين كه اكتساب اجر جزيل و استصحاب ذكر جميل فرمودهاند . و در باب اطفاء و اخماد نيران فتنه و فساد سليمان ببه به قطرات منيع تيغ ، اگرچه در آن مرتبه به مراعات حذر از تخريب بلاد ، به مقتضاى
« وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ »
20 اكتفا به امر واجب الايتمار
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ