گفتار دويم ( 174 آ ) در شرح معارضات و منازعاتى كه اولياى دولت پايدار با طايفهء طاغيهء اشرار بلوچ ، پديدار عرصهء ظهور و وارد عرضهء صدور گرديده
به مؤادى تأكيد اكيد
« فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
134 هر آن زمان كه به مقتضاى قضا ، برخى از قطان بقاع دنيا و سكان قلاع ساحت غبرا به استعلاء اعلام فتن و منايا و استيلاى سپاه محن و بلايا براى تنبيه از غنودگى بستر غفلت و تنزيه از آلودگى لوث معصيت چندى در مضايق رنج و عنا ، محصور و مغالق تعب و بلا ، مستور گردند ، چون مراتب ابتلاء به غايت القصوى رسد و شعلهء بىتابى از كانون طاقت بالا كشد ، دست مرحمت يزدانى به مفتاح دلگشاى لطف قديم ، قفل فروبستگى از در درماندگى بردارد و ابر مكرمت سبحانى از اوج احسان عميم ، باران راحت ببارد كه
« سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً »
135 بيت :
به هنگام سختى مشو نااميد * كز ابر سيه بارد آب سفيد
چنانچه در اين سال سعادتمآل ، مصداق اين مقال از اختلال احوال سكنهء يزد و كرمان و حوالى و حواشى آن محال ، اولا به علت استعلاء دست تطاول طايفهء ضال اعنى بلوچ شقاوتاشتمال و ترويح قلوب و تقريح كروب ايشان ، ثانيا از استيلا جنود نصرت نمود عدل و انتصاف اعليحضرت سلطان سلاطيننشان بر آن ظلمهء شياطين اخوان كه جبر كسور ملهوفين و ستمرسيدگان ( 174 ب ) به موميايى بذل اعطاف آن خاقان سكندرشأن از مكمن ستور و خفا به معرض ظهور و جلا رسيد .
تفصيل اين اجمال و شرح اين مقال به طريق كمال آنكه به تاريخ شهر جمادى الاخرى عرايض و فصول از جانى خان سردار عساكر نصرتنشان خراسان و فريدون سلطان حاكم تون و كلب على بيك حاكم نه و بندان به آستان آسمانسان رسيد كه جمعى كثير و جمى غفير از آن ظلمهء شقاوتمآب از موطن نكبت مكمن خود پا در ركاب شتاب گرديده دست يغما و استلاب به قاطنان خبيص و كرمان گشوده شتر و مال بسيار و كسيب و اسير بىشمار به دست در آورده و اگر چه فوجى از سپاه كرمان به قصد تلافى ، تلاقى آن قوم طاغى نمودهاند ليكن از غايت قوت و كثرت ، از گزند عقرب سيف و سنان 136 مستحفظين آن دار الامان ، امان يافته مانند حيات دم خسته رو به سمت يزد و