محال عراق آوردهاند و از آنجا نيز مال افزونى به دست انداخته و دو قافله را نيز تاخته و علم ظلم و طغيان در كل آن محال افراختهاند . و جماعت بيگدلى كه از جملهء سپاه ظفرپناهاند سردار مزبور به سركردگى كلب على بيك مزبور را به دفع شر و شور آن مار و مور ، مأمور داشته طريق فرار سپرده و جماعت فيلى نيز به علت عدم استطاعت ، افسرده و پاى قرار در ايلغار و شبگيرايوار ( 175 آ ) نيفشردهاند و قشون جام و تون وقاين و خاف در اطاعت و همراهى سركردهء مزبور طريق خلاف پيموده و متابعت و مطاوعت ننمودهاند . و حاكم تون در محافظت قلعهء پاىبند با آنكه از متعلقات ولايت كرمان و استحفاظ آن در عهدهء اهتمام حاكم آن دار الامان است ، به علت قلت سپاه ، معذور .
و در اين ولا كه مذكور مىشود كه چهار هزار نفر از آن طايفهء بدگهر وارد آن بوم و برگشتهاند ، ارسال مستحفظ بالكليه به آن محال ، محال و غير مقدور است و كثرت و قوت آن جمع طاغى به حدى است كه حاكم كرمان با كثرت ملازمان و قرب اوطان ايشان ، در غالب اوقات ، مغلوب و وزير يزد با مينباشى بافقى كه با سپاهى بسيار و چريك بىشمار به مقابلهء آن قوم اشرار شتافته ، راهى بجز فرار نيافته و روى برتافته 137 منكوب گرديدهاند . و آن بىدينان بدنهاد دو محله از محلههاى يزد را كه مشهور به چارمنار و گبر كرباد است ، تاخته هشتصد نفر اسير و دستگير ساختهاند و از آنجا متوجهء دامغان و بياروجمند گرديده برادرزادهء بيگلربيگى استرآباد را شكست داده و دست تاراج و يغما به اكثرى محال بيابان گشادهاند . هرگاه از درگاه عرش اشتباه ، سران سپاه ظفرپناه به دفع و رفع آن طايفهء بدخواه ، مأمور و كينهخواه نگردند ، اين قوم بدانديش سالما غانما راه اوطان پيش خواهند گرفت .
چون اين اخبار ملالتآثار ( 175 ب ) مقروع سمع نواب كامياب سكندر وقار كه در نخجيرگاه محال سميرم به سير و شكار اشتغال داشتند ، گرديده و از بلندى آوازهء دادخواهى بينوايان ناكام ، در دو گاه صبح و شام ، تجاوز ظلم و تعدى آن ستمپيشگان جهال از قانون اعتدال ، به مقام صدق و راستى رسيد ، مكنون ضمير خورشيد نظير آن شد كه يكى از ملتزمان ركاب ظفرانتساب را به سركردگى فوجى از سپاه ظفرپناه تعيين فرمايند كه به سيلاب آب تيغ و سنان ، خس و خاشاك وجود آن جمع ناپاك را از رهگذر جهان ، پاك سازند و به مصاقل اسياف صاف و اسنهء شفاف ، زنگ محن و كروب را از مرآت قلوب پردازند .
چون محمد قلى بيك چوله كه در اواخر زمان نواب خاقان طوبى آشيان قدس مكان به دفع و رفع غايلهء آن طايفهء طاغيه مأمور و مشغول و در حين مقابله و مقاتله ، منكوب و مخذول ، سوزن رمحش جامهء شرمسارى دوخته و داس تيغش خرمن خجلت اندوخته بود ، نامدار سلطان چوله حاكم سميرم به وساطت حاجى على قلى بيك ايشيك آقاسى
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٢٠٤