اسب و عوامل ، پيشانداخته با جمعى اسير روانهء مقر [ سقر ] نظير خويش ( 173 ب ) گرديده بودند كه حاكم سرخس با موازى يكصد نفر تعاقب آن جمع شقاوتاثر و آن بىدينان بدنهاد را در دوازده فرسنگى زورآباد ، نشانهء تير دلدوز جگرگداز و وقود برق شمشير شرارهبار نموده اولا خود با تيغ آتشفشان بر آن بدكيشان حمله آورده زيرياسر بهادر پسر عم يار محمد بهادر را كه از سركردگان ايشان بوده به طعن سنان 129 جانستان ، از خانهء زين ، بر روى زمين مىاندازد و به آن شهاب ثاقب ، رجم آن شيطان خايب نموده خرمن حياتش را از دانهء بقا و ثبات مىپردازد . و هر يك از سپاهيان ظفرنشان ، چندى از آن تيرهبختان را طعمهء مرغان آتشخوار تير و تيغ و سنان ساخته و دست مشعبدباز اجل گلوله [ اى ] از بنادق آتشبار را مهرهوار در حقّهء سر رحمن قلى سركردهء ديگر آن شمل دغل انداخته مصداق
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً »
130 نمايان و از ناصيهء احوال آن بدگهران شقاوتمآل ، آيات باهرات
« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ »
131 ايان 132 مىگردد . نظم :
گريزان ز شمشير دشمنشكار * به نوعى كز آتش گريزد شرار
قفا ريش از چنگ شيرانشان * چو دست تأسف ز دندانشان
و سپاه ظفرپناه تا دو فرسنگ تعاقب آن طايفهء روسياه و اموال و مواشى منهوبه را استرداد نموده سالما غانما مراجعت مىنمايند .
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
133