ورود جمعى از طايفهء اوزبك را آورده تقرير نمودند 126 كه به علت تاريكى شب ، قدر رؤس منحوس آن قوم شقاوتمأنوس نتوانست شد . و بيگلربيگى مزبور كه دو نفر از ملازمان دلير را سركردهء موازى چهارصد نفر از طوايف قزلباش آتشپاش و مقرر مىنمايد كه از جوانب مشرق و مغرب آب ، به تعاقب آن خيل كلاب ، به تك و تاب درآمده چنانچه صرفه در مدافعه دانند ، به يك حمله جباه و جنوب آن
« أَصْحابُ الشِّمالِ »
127 را به صدمات حوافر خيول ابطال ، پايمال نمايند و الّا حقيقت ، اعلام و اعلان و منتظر ورود انصار و اعوان باشند .
و آن جماعت بىعاقبت خود دو قراولخانه را تاخت و تالان و متوجهء اوطان نكبتاقتران خويش گرديده بودند كه خبر به سركردگان قزلباش رسيده در تعاقب آن جمع شقاوتآثار ، ايلغار مىنمايند و در معبر قازوقلو ؟ ؟ ؟ به ايشان رسيده غافل از آنكه تيپ آن طايفهء ياغى در آن حوالى است ، بىباكانه با تيغهاى آخته برايشان تاخته و فوجى از آن جمع دينباخته را سر از تن جدا ساخته و اموال و اسراء را پيش انداخته راهى مىگردند كه ناگاه تيپ آن بدگهر به سركردگى زيرياسر از آن سو برآمده تعاقب مىنمايند .
سپاه قزلباش چون كثرت آن فوج خدانشناس را مشاهده نموده به فحواى
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
128 ( 173 آ ) صرفه در مقابله ندانسته جنگ [ و ] گريزكنان خود را به ميان جنگلى كه در آن مكان بوده مىكشند و اموال و اسراء را از چنگ ايشان مىرهانند .
در آن محل ، آن طايفهء بدگهر به گمان آنكه [ شعر ] :
در بيشه گمان مبر كه خاليست * شايد كه پلنگ خفته باشد
جرأت زياده بر اين و دخول آن جنگل سهمگين ننموده خايب و خاسر ، راه اوطان نكبتمآثر خود گرفته به در مىروند .
ديگر آنكه عالىجاه حيدرقلى خان بيگلربيگى مشهد مقدس معلى معروض سدهء سنيهء و الا داشته بود كه به تاريخ شهر جمادى الاخر نجم الدين سلطان حاكم نراوندقان و جانى خان بيگلربيگى كل خراسان به پاميانى مسرعان سبكسير اعلام نموده بودند كه فوجى از طوايف اوزبك از معبر جنگگاه و گذر خواجه مراد عبور نموده تاخت متعلقات اسفراين و زورآباد را پيشنهاد خاطر عداوت اعتياد خويش ساخته و تيغ طغيان و عدوان آخته و به جهت مدافعهء شور و شر آن قوم زشتسير ، محسن سلطان حاكم الكاء اسفراين را به جانب مزدوران كه سمت راه ايشان بوده روانه ساخته كه به اتفاق عبد الله خان حاكم سرخس به مدافعه پردازند و به ضرب شمشير دو رويه ، كار ايشان را يك رويه سازند .
و قبل از آنكه اتفاق آن دو حاكم دست به هم دهد ، آن مخاذيل كه موازى پانصد نفر بودهاند ، پاره [ اى ] از قراولخانجات زورآباد را تاخت و تالان و چند گله گوسفند و