كوشش بسيار خود را به حوالى دامن كوه و اغوار مغار مىرسانند ، به يك دفعه كمانداران جلاد از روى تلال و اوتاد به مؤداى
« تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ »
106 صواعق شكيل بر رؤس منحوس آن قوم ذليل باريده جمع كثيرى از آن طايفهء شقاوت - شمول را پذيراى
« فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ »
107 مىسازند . و پاره [ اى ] كه خود را به يارى دندان چنگ به پناه گريوه و سنگ مىرسانند ، از عقب دليران شيرنظير و فيروزچنگان صاحب شمشير بر نسبت صعود دعوات مستجاب اهل الله بر آسمان قبول ، بر وجه دلخواه بر مراقى آن كوه ، گروه گروه راقى مىشوند و از هر طرف جمعى سواره و پيادگان ( 169 ب ) بر مثال خيال صايب حكماى رياضىدان ، بر مقنطرات معارج آن اكنان فلكساى مىدوند و گروه گروه آن قوم بىشكوه را مانند مرغان گروهه خورده ، از ذراى كوه آسماننشان بر خاك مذلت و هوان مىاندازند 108 و در اندك فرصتى از كشتهها ، پشتهها براى سهولت صعود و نزول بر مدارج شامخهء كوهسار مىسازند . [ بيت ] :
ز بدطينتان سيهروى زشت * زمين آنچنان پُر كه قالب ز خشت
ز مغز پريشان در آن خاكدان * شده كاسهء سر سُم مركبان
و برخى در ميدان هيجا ، پاى ثبات بر عزم دغا فشرده از آب دم شمشير شربت مرگ ناگزير را مىچشند و مىچشانند و به هزار تيرهروزى روز سياه خود را به شب تار مىكشانند و گروه موافق و مخالف و فوج معاند و مؤالف ، از جنگ و پيكار به ستوه آمده دست از كارزار كشيده به آرامگاه مىشتابند و تا طلوع آفتاب عالمتاب طلايهداران جنود مجاهدان به بيدار خوابى مىگذرانند .
و چون نيزهدار خاورى برابرش تيز تك فلك ، سوار و فتنهء خوابيده بيدار مىگردد ، مجاهدان دين ، كمركين ، استوار كرده بعد از اداى فرض نماز به سوى فريضهء جهاد ، انداز مىآورند و در اندك فرصتى آن نيم كشتگان دوشينه را به مقتضاى
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
109 به مكافات اعمالشان مىرسانند و در يك حملهء تام ، كار ايشان را تمام مىسازند تا آنكه به مؤداى صدقانتماى
« فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً »
110 قريب به صد نفر از آن ( 170 آ ) شمل زشتسير طعمهء ثعبان آتشفشان تيغ غازيان عدو شكار و امام گمنامشان [ و ] ريشسفيدان و سركردگان ، مغلول 111 اغلال اسر و حسر گرديده عورات و اطفال و اهل و عيال آن قوم بدسگال نيز محاط حيازت جلاد جياد ظفراشتمال مىشود و نداى بشارت اداى
« وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً »
112 به گوش هوش اهل جهاد صغيرا و كبيرا مىرسد .
و سردار ذو الاقتدار مقرر مىدارد كه جمعى از ملازمان مضمون سعادتنمون
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ »
113 را سامعهافروز قطان و سكنهء آن ديار از شيخ و شاب سازند كه هر كه را از تيغ طغيان و عصيان آن طغات عصات ، جراحت ظلمى رسيده مقتول شمشير آن قوم ذلتمصير گرديده باشد ، وليش حاضر گرديده بعد از شناخت قاتل