تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ورود سهام و نصال
« بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ »
96 پريشان گرديده لسان حالشان به مقال با ابتهال
« فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ »
97 رسيده بوده كه برخى از آن طايفهء اشرار كه در قراء دربند بوده‌اند به مثابهء مور و مار از شكافها و اغوار جبال با هزار گونه مكر و احتيال خود را به قلعهء مذكور رسانيده محصورين را به فحواى صدق آيات
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »
98 به قراء دربند مىرسانند . اگرچه جمعى از قزلباش آتشپاش از مرور و عبور ايشان خبردار گرديده مانند اجل ، تعاقب آنها مىنمايند و موازى دوازده نفر از آن قوم بدسير [ را ] طعمهء شمشير برق‌اثر مىسازند ، ليكن چون ظلمت شب داج و طرق و معابر كثيرة الاعوجاج ، ايشان را از مراجعت لاعلاج كرده بود ، به مضمون [ بيت ] :
حذر ، كار مردان كار آگهست * يزك ، سدّ رويين لشكرگه است ( 167 ب )
به ملاحظهء حزم و احتياط ، دست از ايشان برداشته مراجعت مىنمايند و قلعهء آن قوم دغا را پذيراى
« فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها »
99 ساخته تيغ كين آخته ، آن طايفه را در قراء دربند كه به مضمون
« لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَ هُمْ يَجْمَحُونَ »
100 به اموال و اهل و عيال متشبث به اذيال جبال گشته بر سنت قوم عاد ، از بيم تندباد حملهء اهل جهاد ، به كهوف و مغاره‌هاى مظلم و اكناف تنگ و تاريك افتاده بودند و با دل كور بىانتباه از خبر صدق‌اثر
« لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ »
101 غافلانه خود را از سيلاب طوفان بلا به مؤداى
« سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ »
102 محافظت مىنمودند ، محاصره نموده چندين مرتبه شيردلان ميدان هيجا ، پلنگ‌آسا به قوت سرپنجهء تهور و جلادت از اطراف جبال بالا رفته خود را به حوالى سقناقها و مكان ايشان رسانيده‌اند ، ليكن چون اكثر آن مغارات در درون كوه و كمرى چند بود ، به غايت بلند و استوار كه مرور مور و مار بر ممار هر غار ، به غايت صعب و دشوار مىنموده و عبور باد صبا و شمال بر خلل و قلل آن جبال ، امرى ممتنع بل محال بوده دستى برايشان نيافته عنان عزيمت تابيده‌اند . لابد سردار جلادت‌شعار ، از آستان سپهرمدار ، ارسال فوجى از تفنگچيان جلادت‌شعار طوايف الوار كه در صعود بر جبال رفعت‌آثار صبارفتار و در گذار از رأس تلال سپهرمثال ، برق كردارند ، نموده ( 168 آ ) به اندك فرصتى به موجب فرمان قضاجريان ، گروهى از آن فوج جلادت‌نشان نزد سردار ذى شأن حاضر مىگردند . چون ورود اين طايفه معلوم آن جماعت طاغيه مىگردد ، به مؤداى
« سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ »
103 خايف و هراسان گرديده در اظهار عجز و انكسار مىگشايند و در مقام ندامت و استعذار در مىآيند و به رسالت سفيرى استدعاى عفو تقصير و خواهش امان از دم شمشير غازيان غضنفرنظير مىنمايند كه بعد از اطمينان با ايل و عشيرت به خدمت سردار آمده به موجب فرمان عمل نمايند . سردار با انتباه نيز به فحواى
« وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ »
104 به شرط آنكه