تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
امتعه و كنوز مىنمايند . از جمله بر سر قراى وزرا و چاقر و تلخات رفته قريب به هفتاد نفر از ملك حيات به در كرده اغنام و دواب و اموال و اسباب را انتهاب و استيلاب نموده به تقسيم آن پيشرو اهل جحيم قسمت كرده مالك و متصرف مىشوند . چون شعلهء طغيان و عصيان آن خس طينتان خاشاك نمود ، بلندى گرفته گياه تيقظ و انتباهشان بالكليه در هم سوخت و دود آن آتش نمرودى ، چشم ملاحظهء صلاح و بهبود ايشان را بر هم دوخته و رفته رفته كارشان به جايى رسيد كه به امر امام گمنام ، صفى قلى نامى از ايشان بر تخت دعوى سلطنت آرميده و مراتب مزبوره مفصلا مقروع سمع مبارك اعليحضرت شاهى گشت ، مقرر گرديد كه عالىجاه ركن السلطنة العليه محمد مؤمن خان وزير اعظم كه در آن وقت به رتبهء ايشيك آقاسى باشىگرى سرافرازى داشت ، يكى از بندگان آستان راستان‌نواز را كه در صفت پردلى و شجاعت ( 166 ب ) و صنعت تدبير و مهم كياست ، سمت امتياز داشته باشد ، جهت سركردگى فوجى از سپاه نصرت‌شعار ، تعيين و دفع غايلهء آن طايفهء شقاوت‌آثار ، اختيار نموده معروض سدهء سنيه دارد . و مومى اليه اسم محمد على بيك برادر خود ضابط وجوه پنجاه يك دار القرار قندهار را عرضه داشت عاكفان آستان سپهرمدار ساخته آن امر ، پسند طبع مشكل‌پسند آن شهريار ارجمند افتاده او را به خدمت مزبور ، سرافراز و به احسانات و انعامات غير محصور ، ممتاز فرموده به عنايت علم نصرت ، پرچم لواى شوكت و اعتلايش را در جهان علم ساختند و به مرحمت طبل فتح‌آواز ، به بلندآوازگى صيت رفعت و شهرتش نواختند . و ارقام‌قضا مقام به احضار سپاه نصرت پى پازوكى و سلطانيه و رى و قشون ظفرمأنوس كرانى 93 و گروس و خلج و يوزباشيان جلادت پيوند ايناللو و قراگوزلو و رشوند با قاطبهء فوج جرأت‌قرين چريك و توابين نزد آن سركردهء صاحب‌شأن به محصلى محمد سليم بيك ايشيك آقاسى ديوان ، عزّ اصدار يافته احكام قضانشان نيز به اسم حكام لرستان و كردستان ، نگاشتهء خامهء عنبربيز گرديد كه طرق و معابر آن محال را به سد سديد « زبر الحديد اسياف حديد » استوار و مضبوط سازند كه اگر آن يأجوج‌صفتان از دين برى ، از مقابلهء حملهء اقبال اسكندرى گريزان گرديده به فحواى « الغريق يتشبث بكل حشيش » 94 راه ملازمت سليمان بىايمان را به اميد امان پيش گيرند ( 167 آ ) به مؤداى
« فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً »
95 راه گريزگاه و ملجاء و پناهى نيابند و از آب دم شمشير به آتش بئس المصير شتابند . [ شعر ] :
چو گشته جزم بر كسر عدو عزم همايونش * شود با عزم جزم او سپاه فتح و نصرت ضم
القصه به تاريخ شهر محرم الحرام سپاه ظفرپناه فوج فوج و گروه گروه نزد سردار باشكوه ، جمعيت نموده مانند لشكر آجال بر سر آن قوم شقاوت‌اشتمال مىتازند و اطراف حصار نكبت‌آثارشان را مسدود و محصور مىسازند . و حال آن بدانديشان از
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 194 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم