تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
باطن ، ربط ظاهرى نيز با شياطين بىتميز داشته ، قلعه [ اى ] ساخته و از اسباب و آلات حرب و پيكار و سليح و ادوات كارزار ، انباشته كوس ظلم و عناد « على رؤس الاشهاد » مىزنند و به تلبيس و تدليس آن شريك ابليس ، از راه رفته و طريق ضلالت پيش گرفته آن مردود ملك علام را بر خويش ، پيشوا و امام مىدارند و فى الحقيقه آن نابكار را از جملهء امامان
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ »
88 مىشمارند . و آن امام ضلالت‌انجام ، از جملهء آن پيروان شيطان رجيم ، اغوز و قليج و ابراهيم را به ادعاى الهام و سروش ، سركردهء آن قوم بىعقل و هوش مىسازد و به امر هر يك ، به دهى و مزرعه [ اى ] به جهت انتهاب و استلاب مىپردازد . و از اتفاق ، آن خلفا ثلث مثلثى در سر راه مردم بىگناه به هم رسيده بسيارى از مال و جان خريدگان زواياى قرى و آرميدگان اضلاع مزارع و رباع ، تباه مىگردد و طرق و معابر حاده و منفرجهء بىشمارى از قيام قايمهء صمصام ظلم‌نيام آن شمل ليام ، مسدود مىشود . القصه چون ميعاد ( 165 ب ) صدق‌نمون
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
89 نزديك رسيده تفصيل مراتب مزبوره مقروع سمع همايون گرديد ، به عهدهء يوزباشيان ايناللو و رشوند و قراگوزلو و امامويردى بيك كلانتر احلاح لونكلو 90 و سركرده [ اى ] كه عالىجاه بيگلربيگى قلمرو عليشكر تعيين و با قشون روانهء آن سفر نمايد مقرر شد كه آن جماعت بىعاقبت را بر حسب
« فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ »
91 از جا و مكان و ديار و اوطان قديم خويش كوچانيده به سرخس برند و به حاكم آنجا سپرده به بلاى غربتشان مبتلا سازند . و كلانتر و يوزباشيان مزبور قبل از رسيدن سپاه قلمرو ، به اتفاق هفتصد نفر بر سر مسكن و مقر ايشان رفته چون اكثرى قلعه و مساكن آن طايفهء شرارت بواطن در قلل و خلال جبال و صعود بر آن مساكن ، عسير بلكه محال بوده بدون نيل مقصود مراجعت نموده در دو فرسخى منازل آن طايفهء ضال ، حل رحال و به فراغ بال آسوده و غنوده مىگردند . و امام شقاوت‌ارتسام ، از مراتب مزبوره آگاه گرديده اغوز را طلب مىدارد و بر سر غازيان به عزم تاخت و تالان مىگمارد . و آن شرير شقاوت‌شعار ، با طايفهء اشرار ، تيغ عدوان آخته و على الغفله بر آن قوم كه گوش هوش را به پنبهء غفلت انباشته و اندرز
« لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ
( 166 آ )
عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً »
92 را نشنيده انگاشته بوده‌اند ، تاخته دوازده نفر از ايشان قتيل و اسير و تتمه را فرارى و كسير و اسباب و دواب را به دست يغما و انتهاب ، تصرف مىنمايند . و از شكست اين فوج بىعار ، اعتمادى بر درستى كار و بار خود بهم رسانيده پاى جرأت و جسارت ، پيش و قاعدهء تاراج و غارت بيش از پيش گذاشته روز به روز از افق دايرهء دهى و احشامى گاه درگاه و گاه در شامى به مثابهء كواكب منحوسه ، بروز و آن محل را به قوت دست استيلا ، خالى از
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 193 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم