به امر
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
80 از انحراف و انعطاف آن طريق قويم و منهج مستقيمشان غير معذور داشته پس از ترتيب اين مقدمتين ، نتيجهء اين مقال جلوهساز شود و از تركيب همين جناحين ، مرغ اين معنى به پرواز آيد كه هر آن كافر نعمتى كه حق احسان ولينعمت خود را فراموش و در نيوشيدن اندرز سراسر اميد و بيم
« وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ »
81 گوش خويش را اطروش نمايد ، به يقين به مؤداى
« هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
82 به وخامت سوء اعمال و مصائب 83 قبح افعال به حكم وعيد پر تهديد
« وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
84 گرفتار آيد و هر احدى كه قدم از جادهء مستبين متابعت پيروان دين بيرون نهد ، هر چند كه به وسيلهء علوم و حكم ، از توحد و توحيد دم زند ، به آن خوارق عادات ، اظهار آيات كرامات كند ، البته كه به حكم مبين
« فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ »
85 به هيچ وجه مقتدايى و متبوعى را نشايد .
و تمثال اين مقال ، حال خسران مآل طايفهء افشار سكنهء رودبار و مقتداى ضلالت آثار آن قوم تبهروزگار است كه به تلبيسات بيش از پيشش به امامت خويش گزيدند و عاقبت حال ، ( 164 ب ) به جزاى اعمال رسيدند . تفصيل اين اجمال آنكه به تاريخ شهر رمضان جمعى از طوايف افشار به مقتضاى شرارت جبلى و دنائت فطرى ، دست تطاول و طغيان گشاده و به عزم راهزنى و غارتگرى ، پاى جرأت در طريق جسارت نهاده بودند و انواع زيادهرويها و بىاعتدالى به مترددين طريق و سكنهء آن حوالى مىنمودند تا آنكه ارتكاب آن طايفهء ضال به قبايح افعال و اعمال ، معروض سدهء سنيهء جاه و جلال و به عهدهء يكى از بندگان آستان آسمان مثال مقرر گرديد كه سركردگان آن جماعت ، مقيد و محبوس به درگاه عدالتمأنوس آورد كه به مقتضاى حكم
« فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ »
86 در تنبيه و تأديب آن قوم خسراننصيب ، قاعدهء عدالت معمول شود . و محصل مزبور خود ، هوان و خوارى « ذل من طمع » را بر خود خريده به تطميعى كه او را نموده بودهاند در ارسال ايشان به آستان عدالتبنيان ، تسامح ورزيده استمهال فرستادن عذرخواهى به جهت استدعاى عفو جرايم و گناه به درگاه عرش اشتباه ، به آن طايفهء روسياه مىدهد . و بعد از ورود فرستادهء ايشان به دربار عظمتنشان ، چون سوء اطوار آن قوم تبهروزگار از سرحد قابليت عفو و بخشايش گذشته بود و گذاشتن حقوق ضعفا و ملهوفين نزد آن كافرنعمتان سستيقين ، موافق قانون عدالت و رضاى حضرت رب العالمين نمىنمود ، فرستادهء مزبور خايب و خاسر برگرديده ( 165 آ ) آيهء يأس و حرمان به گوش رجاء و اميد ايشان رسانيد .
در اين وقت چون رشتهء اميد را گسسته و پاى خويش را در دام بلا بسته ديدند ، بالكليه از قاعدهء رشاد و سداد ، رميده از طريق اطاعت و انقياد ، انحراف گزيدند و محصل مزبور را به زبان تيغ آتشبار ، مجاب ساخته به اشتعال آتش طغيان و عدوان پرداختند . و به تدبير مولى نامى از شياطين انس كه به مؤداى « الجنس الى الجنس [ يميل ] » 87 بر نهج