ذكر كافر نعمتى و عصيان و اظهار بغى و عدوان فوجى از طايفهء افشار در نواحى بلدهء رى و رودبار به وسوسه و تلبيس شريك ابليس از شياطين ناس
و گزيدن آن طايفهء ناسپاس آن اخ الخناس را به امامت خويش و اقدام نهب و غارت بيش از پيش و مقرر داشتن اعليحضرت ظل پروردگار ، محمد على بيك ضابط پنجاه يك دار القرار قندهار را با فوجى از سپاه نصرتشعار به دفع طغيان آن قوم شياطيناطوار و گرفتار شدن ايشان به وخامت قبايح كار و بار و قلع و قمع آن بىدينان به عون عنايت كردگار
اى شه كه به شمشير تو همدم فتح است * بر رايت تو ( 163 ب ) هميشه معلم فتح است
در دين محمدى ابو الفتح تويى * وز تيغ تو چار ركن عالم فتح است
دو امر است كه هر يك نزد ارباب بصيرت و درايت در كمال تبيين و توضيح است و در مقابل ادراك اهل فراست و كياست ، غنى از كنايت و تصريح ، يكى آنكه واهب منان و كريم ذو الامتنان جلت آلاوه چنانچه به مؤداى صدق نمون
« فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ »
76 بر وفق اخلاق الوهيت خويش ، بىاستباق استحقاقى بسط آلا و نعماء بيش از پيش نموده شكر احسان و نعمت و ترك كفران و معصيت را بر حسب اداء حق عبوديت را بر هر يك از پرورش يافتگان نعماى نامتناهى ، به فحواى مضمون هدايت مشحون
« وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ »
77 امر و نهى فرموده و همين نهج قويم و طريق مستقيم را در عالم سلوك « بين العباد ، الى يوم الميعاد » مسلوك داشته و به قلم تكليف بر لوح جبين وضيع و شريف نگاشته .
ديگرى آنكه چون خلاق معين و برازندهء ماء و طين ، افراد و اشخاص انسانى را از بنات و بنين به تبيين مبين
« أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ »
78 به قدرت كامله و مقدرت شامله ، جرعهنوش زلال وجود و حلهپوش لباس هستى و بود ساخته و در تاريك شبان ظلمات ثلث به مشاطكى صنع بقا اثاث ؟ ؟ ؟ به منطوق
« وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ »
79 به تحسين حسن و تجميل جمال هر يك بر وجه ( 164 آ ) جمال پرداخته پس از بلوغ به سرحد رشاد ، هر يك را به سلوك مسلك سداد ، مأمور و به گماشتن رهنمايان دين و پيشوايان شرع مبين ،