تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
صدق‌اشتمال
« إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ »
73 چون امرى به قلم قضا و تقدير بر لوح امضاء تصوير و تسطير يابد ، اعراض از آن نه در خور قدرت اين و آن ، بلكه باز ، نداى آن ، بسته [ به ] مشيت ملك منان است . به مؤداى « اذا حل القدر عمى البصر » چشم و گوش عقل و هوش خان ، بالكليه از ادراك صلاح حال و زبان ، كور و كر گشته در جواب تقرير مىنمايد كه : « هر گاه ولايت ولايتى به من قرار يافته باشد ، يقين كه رعيت و سپاهى از سركردگى ديگران ساهى گرديده به مدافعهء شاهنياز خواهند پرداخت و بعد از قدوم ما به ولايت خويش به سعى بيش از پيش ما را مستقل خواهند ساخت . » لا علاج رفقا بنا [ ى ] حركت از آن مكان به صوب مقصد گذاشته عازم مىگردند كه در آن هنگام ، بريد سبك‌سير ، گرد و غبار ورود شاهنياز را با سپاهى جرار اخبار مىنمايد . در آن وقت وليمحمد خان از غايت اضطرار ، خود را با جمعى بر سر برج مرتفع گنبد آن مزار مىرساند كه بلكه گردن جان خويش را از دست‌انداز كمند اضرار آن طايفهء بدانديش ، محافظت نمايد و رشتهء عمر بىدوامش به كشاكش ايشان به انصرام و انفصام نگرايد ، غافل از آنكه به فحواى
« يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
74 چون يكى از ذوى الحيوة را هنگام ممات رسد و وقت فنا و وفاتش شود ، گر همه ( 163 آ ) عيسى است كه كارگزاران كارخانهء تقدير از ذروهء آسمانش به زير آرند و از دور و كنار درآمده از ميانش بردارند ، مقدر است . [ بيت ] :
اجل گر هزار سعى كنى * به هيچ وجه مغير نمىشود تقدير
چنانچه القصه جمعى از هواخواهان خان بر آن برج شامخ البنيان برآمده تقرير مىنمايند كه : « شما را قرار در برج اين مزار موجب رسيدن اضرار از آن قوم اشرار است . صلاح آن است كه از اين برج به زير آمده به پاى تدبير ، قرار و خود را مصون از اضرار و آزار نماييم . » لابد خان از آن مكان ، مانند كوكب عمر بىبنيانش ، هابط و هنوز دو قدمى نرفته كه از صدمهء دم شمشير برق‌نظير شريرى از خانهء زين ، بر روى زمين ، ساقط مىگردد .
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
75 نظم :
چنين است آيين اين پرفريب * پسِ هر فرازى نهاده نشيب نداند كسى راز اين گوژپشت * چرا تربيت كرد و بهر چه كشت