چند نفر از ضابطان وجوهات جزاير را كه تعيين كردهء بيگلربيگى بودهاند ، به دست درآورده به مطالبهء وجوه ضبطى ايشان مىپردازد و چون از ايشان ابا و امتناع مشاهده نموده ، مقيد و محبوسشان مىسازد . و حمود ولد ناخلف خود را به دستور سلف ، به ايقاد نايرهء فتنه و فساد به جانب بصره روان كرده خود منتهز فرصت مىنشيند كه در اين خلال ، شبيب ولد صغر دو سه رأس اسب به رسم پيشكش نزد بيگلر [ بيگى ] فرستاده به مقتضاى
« هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ »
54 او و فرستادگان به انعامات و خلاع ، مستمال و شادان مىگردند .
و از اتفاقات حسنه در آن حين حركت جنود نامحمود روى داده بود ، شبيب مزبور كس فرستاده مشايخ متابعت او را ممانعت و از آن طريق ناصواب مراجعت مىفرمايد و خود با حمود متوجهء خدمت بيگلربيگى مىگردند كه مانع به اقتضاى ملكات نامردانه جمعى از عورات را بر سر راه فرستاده مانع ايشان مىشوند . و چون مومى اليهما مراجعت مىنمايند ، مختار بيك يساولباشى آقاجرى كه از جملهء ضابطان ( 157 ب ) و نزد مانع محبوس بود ، فرصت كرده با شبيب ملاقات و او را مستمال به انعامات و جوايز و تفويض ريشسفيدى و احسانات مىنمايد . و مومى اليه دلگرم اخلاص آستان عالم مناص و بالكليه با عم خويش قطع رابطهء و داد ؟ ؟ ؟ و ولا و به زبان حال ، مقال « فكم عم يكون الغم منه » را ادا مىسازد و به لطايف الحيل اكثر مشايخ را از آن مخادع دغل روگردان ساخته روانهء بصره مىشود . و مانع چون باز خود را بىمعاون و انباز ديده ، چاره به جز فرار نديده با ديدهء حسرت ديده روانهء كنار نهر غنطر مىگردد . و شبيب ، محبوسين را با خود برداشته وارد خارج بصره مىشود . و بيگلربيگى ، مهماندار تعين و به مؤداى
« يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً »
55 به اداى اخراجات ايشان مأمور مىسازد و مراتب مزبوره ، معروض سدهء و الا ساخته از مقر پايهء سرير گردون اعتلاء به معاملهء
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
56 عمل و مواجب مزبور كه در وجه آن دغل مقرر شده بود ، قطع و به شبيب ، عنايت و مرحمت شد كه در دفع و رفع عم خويش پاى جدّ و اجتهاد پيش گذارد .