تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
( 155 آ ) كه در اين خلال از تأييدات قادر ذو الجلال ، كارگزاران عالم بالا به فحواى
« وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ »
44 از مناجيق افلاك ، سنگ تفرقه در ميان آن قوم ناپاك انداخته عباس مزبور به جهتى از جهات ، شيخ هرموش شيخ آل فضول [ را ] محبوس و مغلول مىسازد و اين معنى دليلى واضح بر تهديداتى كه در جزو مىشده گرديده اكثر قبيلهء مزبوره طريق مخالفت گرفته به مقام انتقام در مىآيند . و ابن صبيح نيز به سببى كدورت آغاز نموده از طريق موافقت باز مىگردد . در اين وقت والى به مؤداى [ بيت ] :
چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو شمشير كين را بمان در غلاف
دست از پيكار و ستيز كشيده به استمالت اعراب مىپردازد و يك يك مشايخ قبايل با وى و آل سلطان و اعراب حويزه كه سر از ربقهء اطاعت پيچيده بوده‌اند نزد والى آمده به مقال
« لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا »
45 لب گشاده عذرخواه مىگردند . و عباس چون ياراى توقف در اين حدود نداشته به كنار شط عماره كه قشلاق او بوده كوچ نموده . مانع شقى از آنجا كه هنوز قدرى از اعراب
« أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً »
46 با او اتفاق داشته‌اند از مراجعت عباس چندان هراس بهم نرسانيده مواليان خود را از جانب جنوب و شمال بصره امر به محاصره و مخاصمه مىنمايد . اگرچه باز به اعانت همكيشان ، شب على الغفله داخل آن شهر راسخ البنيان مىگردد ، ليكن بعد از اطلاع والى ، برادرزادهء او و فرج الله بيك به اخراج آن خارجيان مأمور گرديده در اواخر شب مانند نوازل آسمانى و بلاى ناگهانى ، با تيغهاى آخته ، بر آن ( 155 ب ) طايفهء شرير تاخته نداى وحشت‌فزاى
« جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ »
47 در ميان آن طاغيان در مىدهند و به يك حمله خس و خاشاك وجود مردود پنجاه نفر از ايشان را در آتش تيغ آتشبار ، در هم سوخته تتمه فرارى گرديده مصدوقهء
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
48 مىشوند . در اين مرتبه خود آن دغل‌باز فتنه‌ساز را معاونى كه به استظهار او نازد ، نمانده مهرهء كار قبايح آثار خود را بر لوح تخته‌نرد روزگار در ششدر حيرت و هيمان حيران و مات چه ، كه قريب به ممات مىگردد . لابد نقش مرادى كه در كعبتين ليل و نهار و راه گشادى كه براى كار و بار خود ملاحظه نمايد همين بوده كه در مقام گوشه‌گيرى در آمده از اوج سركشى و استبداد ، به حضيض اطاعت و انقياد فرود آيد و ترك فتنه‌انگيزى و نفاق در ميان عرب و عجم در ولايت عراق نمايد . به ملاحظهء همين خيال ، مكاتيب معذرت - اشتمال به حكام دورق و لرستان نوشته مومى اليهما مكاتيب او را با عرايض خود كه مشعر بر آن بود كه شورش مانع به اعتبار كاوش والى و اين معنى حالى اوست كه به اعتبار اين شورش ، حكومت بصره به او باقى مانده لواى استقلال در آن محال برافرازد و بر و دوش خود را به جامهء دارايى آن محال طرازد ، چنانچه ضبط ربط الكاء بصره از درگاه فلك ارتسام به عهدهء احدى از بندگان اخلاص‌مقام مقرر گردد ، مانع ، بلامانع متابعت نموده قطع مادهء فساد و باعث آرامش [ ا ] جناد ( 156 آ ) از متابعت حرب و جهاد