تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
مقروع سمع همايون گرديد ، ارقام قضا مقام به حضور فرسان فارس و حاكم لرستان فيلى با قشون نصرت اساس در الكاء بصره شرف صدور يافت كه حسب الصلاح على مردان خان بيگلربيگى كوهگيلويه و والى به دفع مكروه آن گروه قيام نمايند . در اين وقت خود عباس عميرى با بيست هزار نفر از قبايل اطراف ، عنان عزيمت را به كنار شط - عماره استعطاف داده مدت دو ماه به اعتبار خبر اجتماع عساكر قزلباش آتش‌پاش به مقتضاى
« سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا »
39 در كنار نهر مزبور ، با هراس و بيم ساكن و مقيم مىگردد . و در اين خلال موازى يكهزار و هفتصد نفر از عساكر نصرت اثر كوهگيلويه و اعراب وارد بصره شده اخبار حركت بيگلربيگيان الكاء مزبور و لرستان فيلى نيز متزلزل‌ساز بنيان اطمينان اهل عدوان شده از حركت به سمت حويزه راجل مىگردند . ليكن چون روز به روز اعداد و استعداد اهل فساد ، در ازدياد بوده و عباده نام شخصى از اعراب بندر چارك با جمعى از اعراب به اتفاق محمد بن فايز ، معبر دورق را از روى آب ، با سفاين نكبت‌قراين ، مسدود نموده بوده‌اند ، والى به ملاحظهء حزم و احتياط ، ولد خود را به اتفاق فرج الله بيك حاكم سابق زيدان و قشون عربستان به بصره طلب داشته سيد على برادرزادهء خود را با فوجى از قشون خود و دورق و موازى دوازده فرون 40 فلك فلك‌سيماى بحرپيما كه از جماعت خليفات و بحرين حاضر بوده به جهت رسانيدن آذوقه ( 154 ب ) و لوازم معاش و انتظام امور انتعاش مستحفظين قلعهء قرنه تعيين مىنمايد . و فى ما بين ايشان و فوجى از سپاه شياطين اشتباه مانع با مشاحيف راكب گرديده در روى آب به قصد مقاتله مترصد بوده‌اند ، محاربه روى نموده به مقتضاى
« لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ »
41 در اين مقام نيز نسيم فتح و فيروزى به شراع سفاين غازيان نصرت‌نشان وزيده جمع 42 كثيرى از آن قوم شرير را از روى آب ، به آتش بئس المصير رسانيده موازى دوازده مشحوف به تصرف مبارزان در مىآيد . و چون به حوالى قلعهء سويب مىرسند خبر توجه عباس ناسپاس با اخوهء خناس جنود مردود خود به جانب حويزه شياع مىيابد . لابد والى ولد خود را با قشون از جانب سويب برگردانيده به حويزه مىفرستد و خود به اتفاق حاكم شوشتر در مقابل نهر غنطر ، سر راه بر عباس گرفته به تهديد و وعيد او و اعراب فضول پرداخته به مقتضاى فرمان واجب الاذعان بندگان ثريامكان ، چند نفر از مردم زباندان را در باب اعلام بىاعتدالى اعراب سكنهء بغداد و حوالى نزد حاكم بغداد فرستاده اشعار مىنمايد كه : « ممكن است كه بالضروره به جهت تأديب و تنبيه آن قوم شقاوت‌كسيب ، امرى كه در نظر ظاهربينان 43 مخالف دوستى و صلح راسخ البنيان نمايان باشد ، از مكمن غيب به منصهء ظهور رسد . » و مومى اليه مراتب مزبوره را معروض خواندگار نموده منتظر ورود جواب بوده