شرط است كه وقت برگريزان * خونابه چكد ز برگريزان
چون باد مخالف آيد از دور * افتادن برگ هست معذور
تمثال اين مقال صدق نمود در عالم عيان و شهود آن است كه چون به نحوى كه در طى وقايع سال سابق سمت گزارش يافت ، وليمحمد خان چنگيزى در الكاء درون منتظر جمعيت تركمان بر حسب وعده [ اى ] كه نموده بود ، سكون گزيده بود . چون نوروز فيروز همين سال سعادت اشتمال ، منقضى و قرب ميعاد جماعت تركمان بر حركتى مقتضى نمىگردد ، به تاريخ شهر شوال از الكاء درون به جانب دشت نهضت نموده و به انتظار اجتماع تركمان ، طريق طى منازل و مراحل را به آرام و اطمينان مىپيموده تا آنكه در منزل اورتاقوتى به شرف زيارتنامهء نامى و ارقام گرامى كه مشعر بر آنكه بعد از اجتماع جماعت تركمان به جانب ولايت خوارزم ، روان و به استعمال اسباب حرب و سلاح يا اعمال قواعد صلح و صلاح ، هر يك كه مقرون به صلاح دولت روز ( 159 آ ) افزون باشد ، آن ولايت را تسخير و مردم ارال را نيز مطلع و فرمانپذير نمايند ، شرف صدور يافته بوده مشرف گشته در آن وقت جمعيت تركمان نيز دست به هم داده بوده ريشسفيدان ايشان عهد و پيمان مىنمايند كه چون تسخير ولايت خوارزم به جبر و قهر ميسور نيست و فتح الباب اين امر سعادت انتساب به مقاليد اسياف حديد ، مقدور نه ، لا بد با طايفهء اوزبكيه سير طريق « الصلح خير » مىنماييم و در مدعا را به سرانگشت وفاق و وفا مىگشاييم .
و چون وارد ولايت مزبور مىگردند ، آتش حرص و آز ، ديگ اطماع آن خام - طمعان شياطين انباز را به جوش آورده نكث عهد و پيمان نموده متوجهء تاخت و تالان مىشوند و به مقتضاى
« فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ »
62 در تاخت مزبور ، منكوب و مخذول و برخى مجروح و مقتول شده قرين يأس و حرمان ، مراجعت به مكان خود مىنمايند .
و از آنجا كه جماعت اوزبكيه تحقيق نموده بودهاند كه جماعت تركمان بدون اذن و فرمان وليمحمد خان ، تاخت و تالان را بدل غلط صلح بر وفق پيمان ساخته و خودسر ، تيغ ظلم و عدوان آختهاند ، به دفعات ، چهار نفر سفير با عرايض ممهوره به مهر معتبرين از برنا و پير به خدمت والى ، ارسال و استدعاى صلح و صلاح و قدوم خان مزبور به آن محال و اعلام مىنمايند كه سبحان قلى خان والى بخارا جمعى را به استمالت ما فرستاده اعلان ( 159 ب ) نموده بود كه چون والى در آن ولايت نيست ، احدى از نوادههاى خود را ارسال مىدارد كه به ولايت اين ولايت گمارد . و در جواب به اين طريق مجاب گرديده كه والى اين ولايت را كه در ولايت ايران 63 بود پادشاه پادشهنشان اعنى فرمانفرماى ممالك آن مملكت مينونشان به مؤداى
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ »
64 سرافراز تاج وهّاج سلطنت و روانهء اين ولايت نموده و ما را به تورهء بيگانه احتياج نيست .