تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
تركمانان در جواب مىگويند كه هرگاه ريش‌سفيدان و اتاليقان اوزبكيه عذرخواه تقصير خويش و شمشير به گردن انداخته پاى استيمان پيش گذاشته از اين مقدمات ، حصول نتيجهء صلح و صلاح متصور است و الا دم شمشير و تارك سر محكوم ، به و مقرر . بعد از مراجعت سفيران ، تيللو اتاليق و سلطان مراد ايناق از معتبران اوزبكان شمشيرها به گردن انداخته و مركب در مضمار استعذار تاخته در خدمت والى اظهار عجز و انكسار و استدعا [ ى ] قدوم آن ، به آن ديار مىنمايند . در آن وقت باز آن طايفهء شياطين انباز ، عازم قتل آن دو نفر و جلوه دهء شمشير و تير و تبر مىگردند تا آنكه به سپردارى يارى ، والى از سر قتل آن دو نفر گذشته قرار بر آن مىيابد كه اسراى تركمانيه را كه در حين تاخت سابق دستگير گرديد [ ه ] استرخاص و اسباب ضروريهء سلطنت و پادشاهى را از قلعه ، بر وفق رويهء خاص ارسال نمايند كه امر اصلاح ذات ( 160 آ ) البين بر همگنان فرض عين خواهد بود . طوايف اوزبك به انجاح خواهش ايشان پرداخته و مواد صلح و صلاح را به ايمان مؤكد ، موشح و مشيد ساخته طريق آمد [ و ] شد از جانبين ، مسلوك و رويهء شور و شين ، متروك گرديده ابواب قلعه مفتوح مىشود و دهاقين و ملّاك بر سر مزارع و املاك متفرق مىگردند كه باز آن طايفهء سست‌پيمان ، نقض عهود و ايمان نموده دست تطاول و يغما از آستين ظلم و استيلا برآورده به سفك دماء و اسر عبيد و اما [ م ] مىپردازند و پس از آن والى را مغلول اغلال و دو منزل كوچ و ارتحال مىكنند . بيت :
اى چرخ كه جز جفا نشد پيشهء تو * فارغ نشود دلى ز انديشهء تو يك لحظه فضاى دل نگردد خالى * از شرم دد و دام در اين بيشهء تو
القصه بعد از اطلاع طوايف اوزبك ، از هر باب موازى بيست هزار نفر اجتماع نموده به عزم تعاقب ، گران ركاب مىگردند . و بعد از تلاقى فريقين و تصفيهء صفوف از جانبين ، اوزبكيه به گمان آنكه اگر نايرهء قتال اشتعال يابد ، احدى از تركمان به اتلاف والى شايد دست از مقاتله كشيده و اين امر مظنون مظهر فحواى
« وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ »
65 گرديده مراجعت مىنمايند . و طايفهء تركمان ، والى را مغلول و محبوس به قلعهء مباركهء حره كه از متعلقات الكاء درون است ، مىرسانند . چون حاكم درون از مراجعت والى و وصول وى 66 به آن حوالى مطلع مىگردد كس به جهت استعلام احوال به آن قلعه ارسال مىدارد . و والى از آنجا كه از جماعت ( 160 ب ) تركمان ، نقض يارى و عكس غمخوارى ملاحظه مىنمود و از راه ستمكارى ، اتلاف خودش نيز مظنون بود ، با رسول حاكم درون مىسازد و شبى على الغفله خود را بيرون مىاندازد كه « من نجى برأسه فقد ربح » . القصه به اعتبار آنكه والى را اعتماد تام و وثوق تمام بر قول و پيمان طوايف اوزبكان بوده احدى از آن طايفه را به اتفاق ملازم عالىجاه محمد زمان خان ملازم بيگلربيگى