تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
مىگردد ، به درگاه جهان‌پناه فرستاده بودند . والى نيز معروض سدهء و الا نموده بود كه از انتشار اخبار ورود عساكر مخالفين ، نزديك شده كه مشايخ حويزه سر از اطاعت پيچيده فتنه و فساد نيز در آن ولايت شياع يابد . بعد از ورود عرايض و انعقاد مجلس كنكاش ، ارقام قدر مقام صورت ارتسام يافت كه والى به نحوى كه خود معروض سدهء و الا داشته روانهء حويزه گرديده به ضبط و ربط و انتظام و رتق و فتق مهام الكاى مزبور قيام نمايد و عالىجاه علىمردان خان بيگلربيگى كوهگيلويه به الكاى بصره رفته در مقام انتظام امور و دفع شر و شور درآيد و جمعى از قشون امراء فارس و فوجى از ملازمان آستان فلك اساس نزد عالىجاه مزبور اجتماع و حسب الصلاح او به خدمات قيام نمايند . حسب الامر ، عالىجاه مزبور وارد بصره گرديده والى به حويزه مراجعت نمود و چندى مانع نيز سالك شاهراه اطاعت و انقياد بود تا آنكه عبد الله برادرزادهء خود را با عريضه [ اى ] مشعر بر كمال عقيدت و بندگى و اظهار استغفار از حركات منافى اخلاص و سرافكندگى و استدعاى مواجبى از وجوهات بصره نموده بود كه از منبع مكارم و احسان در وجه او مقرر گشته به ارجاع خدمات شايان كه به جان و جنان ( 156 ب ) در تقديم آن كوشد ، سرافراز شود ، به درگاه جهان‌پناه فرستاد و عالىجاه علىمردان خان نيز عريضه در باب تصديق مقدمات مزبوره و استنتاج فوايد موفوره به درگاه عالميان اميدگاه ارسال داشته بود . پس از كنكاش امراء ذوى الاعتلاء و اركان دولت‌والا مبلغ يكهزار تومان از وجوهات بصره در وجه مانع مقرر گشته در عفو زلات و خطاياى آن معاذرت استيناس به مضمون
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
49 عمل فرمودند . ليكن از آنجا كه به فحواى
« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً »
50
« إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً »
51 آن نفاق‌پيشهء مخادت‌انديشه از راه عجز و انكسار ، به چار و ناچار ، خلوص اخلاص نسبت به مقيمان آستان عالميان مناص اظهار مىنمود و به ضرورت ، طريق [ بيت ] :
چو روزگار ستيزد ، ستيزه نتوان كرد * ضرورت است كه با روزگار در سازند
مىپيمود . و از جانب اقبال جالب اعليحضرت ظل اللهى به مقتضاى اخلاق كريمانه و اطوار جوانمردانه با او سلوك مسلوك شد كه گفته‌اند [ شعر ] :
گنهكار را عذر و نسيان بنه * چو زنهار خواهد ، 52 زنهار ده گر آيد گنهكارى اندر پناه * نشايد سياست به اول گناه
بعد از مراجعت برادرزادهء آن طاغى دين به دنيا داده ظاهرا كه چون نفس امارهء او خواهان رياست 53 ( 157 آ ) و امارت ، با آنكه متوقع سپردن بصره به آن خاين بىديانت بوده ، به آن احسان نمايان كه زياده از شأن آن كافر نعمت بىايمان بوده ، قانع نگشته دست تطاول و برترى برآورده و سالك طريق مخالفت و زياده‌روى گشته به تقريبى ؛