تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
بالاخره به اقبال بىزوال ابدى الاتصال ، جنود نصرت‌نمون ، مؤيد به تأييد
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
33 گرديده جمعى از ايشان را مقتول و اسير و تتمه را شكسته و كسير و با حال تباه پذيراى
« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ »
34 ساخته از شمار ، بيرون مىنمايند . و آن جماعت بىعاقبت ، در خارج شهر نيز جرأت بر توقف ننموده با حال زبون ، ملحق به شيخ سعدون مىگردند . و در ازاء اين خدمت ممتاز ، والى و ولد و ساير حكام به خلاع فاخره و كمر خنجر سرافراز گرديدند . و چون آن شقى مردود ، از استعانت شيخ سعدون اثرى بر حصول مقصود نديده
« هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
35 گويان به سمت غرجه كه سرحد محال جزاير است ، روان مىگردد و در آنجا بعضى از مشايخ را به تطميع و تهديد و بيم و اميد و وعد و وعيد ، مطيع و منقاد اوامر و نواهى و سالك مسلك گمراهى ساخته كس نزد اشياخ طوايف ربيعه و باديه و آل فضول و ولد خود را نزد عباس عميرى ارسال داشته دخيل آن قوم خذلان‌شمول مىگردد . و آن طايفه به عزم پيكار و ستيز ، به قصد آنكه والى را مضطرب سازند روانهء سمت الكاء حويزه مىگردند . و آن تبه‌روزگار ، با فوجى از اشرار ، رو به محاصرهء آن حصار گذاشته والى بعد از اطلاع ، ولد خود را با عساكر حويزه به استدفاع شر آن گروه مكروه روانه مىنمايد . و آن مدبر شقاوت‌كسيب ، فوجى را به تسخير قلعهء سويب روانه نموده محافظين قلعهء مزبوره از كثرت مخالفين شقاوت‌اساس ( 153 ب ) متزلزل بيم و هراس گرديده فرارى و قلعه را به تصرف ايشان گذاشته ذلت عار
« وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
36 را خريدار مىگردند . و آن شقى متوجهء قلعهء قرنه گشته به جلادت و مردانگى كلب‌على خان حاكم شوشتر و سيد محمد برادرزادهء والى ، دستى به قلعهء مزبور و حوالى و حواشى نيافته از سمت صحرا و دريا متوجهء محاصرهء شهر مىگردد و از سمت جنوب و شمال شهر نايرهء قتال را اشتعال مىدهد . اولا چون به سمت توقف ابراهيم خان حاكم دورق آمده بوده مومى اليه با موازى يكهزار و پانصد نفر از كتايب نصرت مناقب به مقابله شتافته و به ضربات صمصام انتقام ، وجوه مسودهء آن طايفهء طاغيه را از جانب شهر ، تافته منكسر و مهزوم بر مىگرداند . لابد از آن جانب رو به سمت توقف والى مىگذارند و در آنجا هم از تصادم اسياف برق‌كردار ، قرين ادبار و انكسار گرديده از جانب بحر نيز مراكب شياطين را كبش به قرع قوارع رعد آثار ، پذيراى انهدام و اندبار شده به عنوان عنايب الهى و اقبال بيزوال شاهنشاهى از همه جانب به مؤادى
« عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ »
37 با كمال تأسف و حسرت طريق فرار را پىسپر مىشوند و از اطراف و اكناف نداى
« قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ »
38 را به گوش اطروش مىشنوند . بعد از فرارى شدن آن طايفهء اشرار ، عباس عميرى با جمعى بسيار به معاونت رسيده فراريان را باز مراجعت و در كنار ( 154 آ ) شط العرب نزول مىفرمايد . چون اين مراتب ،