شقى كه رفع الويه عصيان و طغيان نموده بود و از ضرب تيغ انتقام والى عربستان تايهء تيه حيرت و هيمان گرديده بعد از آنكه مشايخ اعراب كه توقف ايشان در بصره متعذر بود و به علت آنكه مظنهء آن نبود كه مانع شقى به زودى تداركى به عزم تلافى تواند نمود ، مرخص گشته به محال خود مراجعت نموده بودند ، از قرار عرض والى و حكام شوشتر و دورق ، آن مدبر تيره روزگار ، در بيابان فرار و ادبار ، به خدع و حيل بىشمار ، فوجى از اعراب سوسماراطوار فراهم آورده به وساطت خامه و نامهء سراپا غدر و كيد و سفارت عمر و زيد ، به شرط آنكه در مداخل الكاء بصره دخيل سازد ، دخيل شيخ سعدون شيخ بنى خالد گرديده استمداد و استعانت مىنمايد . شيخ مزبور به خيال محال حصول مال و وصول مشتهيات مال ، فريفتهء مكر و احتيال آن مخادع محتال گشته يكهزار نفر از قبايل خويش را به معاونت آن مدبر بدانديش مىفرستد .
پس آن گمراه ضال ، بعد از جمعيت ابطال رجال ، متوجهء الكاى بصره گشته به محاصرهء آن حصن استوار مىپردازد . والى ، ابراهيم خان حاكم دورق را به كمك طلب داشته مبلغ دو هزار تومان از وجوهات الكاء مزبور ، وصول و به مواجب يكهزار و دويست نفر تفنگچيان مستحفظ شهر داده بسط كف دهش و ريزش نموده از سر كار خويش تتمهء قشون را ( 152 ب ) كه موازى شش هزار نفر بودهاند به انعامات و جوايز ، مستمال و دلگرم قتال و جدال مىسازد . و سيّد عبد الله ولد خود را به طلايهدارى و انتظام احوال و يارى مستحفظين منصور ، مأمور مىدارد تا آنكه در شب هجدهم شهر ذيقعده آن تيرهبخت تبهروزگار ، به مصداق [ بيت ] :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار
با فوجى از متابعين و اشرار ، به عزم تسخير حصار ، از جانب شمال به يورش اشتغال نموده به فحواى
« وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ »
30 از ضرب رواعد رعدآثار و بنادق بوارق برقكردار ، شكسته و مغموم مراجعت مىنمايند و به مرحل خويش آمده منتهز فرصت مىنشينند كه در اين خلال جمعى از بىدينان اهل حصار به اعتبار توافق مذهب و تقارب مشرب ، به آن طاغى فسادطلب اعلام مىنمايند كه در اين مرتبه از جانب جنوب ، عزم دخول حصار و تسخير آن حصن استوار نمايد كه مانعى نخواهد بود و احدى ممانعت نخواهد نمود .
بنابر آن ، آن مخادع شيطاناشتباه ، جمعى از سپاه خود را به اطراف حصار مىفرستد كه مستحفظين را مشغول خويش سازند كه خود با بيشتر عساكر از سمت مزبور عازم مىگردد كه به حصول كام پردازند . به مقتضاى همه دانند كه « الجنس الى الجنس يميل » 31 و به معاونت همكيشان ذليل ، مانع ، بلامانع داخل شهر شده به ايقاد نيران فتنه و فساد مىپردازد كه در آن اثنا سيد عبد الله از واقعه خبردار گرديده فوجى از جلاد اجناد 32 را به مقابلهء آن فئهء ياغيه فرستاده ( 153 آ ) فى ما بين آتش قتال و جدال ، اشتعال پذيرفته