مجلس ارممشاكل ، عداد مصابيح منصوبهء در و ديوار آن محيط بحار الانوار را به موازى يكصد هزار به تعداد و شمار آورده و شمار لالههاى 15 مذكورهء مركز زمين آن حديقهء باهر الازهار را به مساوى پنجاه هزار احصاء و احصار نموده .
القصه به جهت جلوس ميمنتمأنوس ، نواب كامياب اشرف بر اريكهء تفرج آن بزم مينومثال ، بر سطح ماهتابى و بسط 16 بساط عزت و اقبال و نشر مهاد عظمت و اجلال نموده بعد از انقضا نيم ساعت از شب نواب اعليحضرت ظل اللهى از افق دولتخانه مانند بدر منير ، طالع و بر اوج و سادهء عرشنظير ، لامع گرديده امر به حضور امراء ذوى الاعتلاء و مقربان بساط شوكت التواء فرموده ( 149 ب ) جماعت مزبوره كه همگى حسب الامر الاعلى به لباسهاى بادلهء طلا ، بر و دوش خويش را زينتافزا گرديده بودند ، به تلثم قوايم سرير آسماننظير ، سرافراز و به توجهات شاهى ، ممتاز گرديده به جلوس حواشى مجلس پادشاهى ، مفتخر و مباهى شدند . و پس از آن ، امر به حضور مطربان خوشآواز 17 و رامشگران نغمهپرداز شده سازها [ ى ] مخالف ، به همآوازى ، موافق گرديدند و شعلههاى آواز و نواهاى دلنواز ، به مثابه تير آه عشاق ، به اوج نه رواق رسيدند . لمحه [ اى ] نغمهء عراق ، شور در دلهاى عرب و عجم مىانداخت و لحظه [ اى ] ترانهء حجاز از زنگولهء قلوب ، رنگ عجم مىپرداخت . دمى سرود كمانچه به گيرايى تير مدهوش ربا ، خون از رگ جان مىكشاد و زمانى نواى نى به تماشاى آن هنگامهء روحافزا هر لحظه ديده به روزنى مىنهاد . ساعتى سنج دف از آواى دستكزنى ، شور و شعف در چنبر افلاك مىانداخت و وقتى نالهء پرسوز عود علم دود از كانون سينهها بر مىافراخت . نظم :
به طنبور بين و تن لاغرش * كه نتوان شمردن رگ پيكرش
به اين ناتوانى و لاغرتنى * كمنديست تارش به مرد افكنى
كمانچه كه تيرش ز پيكان جداست * گه صيد هوش و خرد ، كم خطاست
سفير نى آن شعلهء صبر و هوش * كزو آتش افتاد در راه گوش
ز هر روزنش آتشى سركند * كه بىدود ، بس 18 دودها بركند
دف از بهر آن ، گوش از روى ساخت * كه نتواندش نالهء نى گداخت
القصه از اول آن شب مسرتبار تا هنگامى كه مطرب نهار ، سنجزرين ( 150 آ ) از چنبر افق نمودار ساخت ، هنگامهء عيش و عشرت گرم بود و صيقل بهجت و نشاط ، زنگ غم از دلها مىزدود تا آنكه پس از طلوع بيضاء با ضياء ، آن نيّر اعظم برج حشمت و اعتلاء به بيت الشرف دولتخانه نقل فرمودند و تا هفتم شهر ذى حجة الحرام در آن باغ سعادتنشان به تفرج و انبساط و عشرت و نشاط مشغول بودند و در روز هفتم شهر مزبور به علت آنكه شهر محرم الحرام در پيش و گذرانيدن ايام تعزيه و سوگوارى در آن باغ مسرتمجارى ، ناپسند طبع حقانيتانديش بود ، به دولت و اقبال به دولتخانهء شهر