تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

[ 1108 ] داستان شرح وقايع سنهء اودئيل تركى مطابق سنهء 1108 هجرى كه سال چهارمين جلوس سعادت‌مأنوس است ( 146 ب ) و ذكر بعضى از سوانح زمان كه در اوان سال ميمنت‌نشان به تقدير خالق جهان و امر داور منان از مكمن غيب به جلوه‌گاه شهود رسيده آشكار و عيان گرديد

اگر خضر فرخ پى نوبهار * زِدَم در قِدَم ، فيض كرد آشكار چمن را ز يمن قدم داد جان * به تن جوى را باز آمد روان زد آبى به روى رياحين باغ * كه هم زنده گشتند و هم تردماغ فسونى به عريان‌تنان چمن * دميده ، كز آن جامه رويد ز تن
سبحان الله زهى صنع و الا و اعجاز حيرت‌افزا كه تار كلك تقدير و خامهء تدبير صانع بىنظير
« وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
1 در صفحات جهان و روضات باغ و جنان به كار برده كه با آنكه شاخ نرگس تمام اندام مانند اقلام زمرد فام ساخته و كاغذى از حرير سيمين و دواتى از طلاى زرين پرداخته ، همان در تحرير سطرى از توصيف آن ، از غايت قصور خويش ، سر خجالت در پيش انداخته و سوسن ترزبان با آن همه رطوبت لسان ، در تقرير شطرى از تعريف آن با كمال ، ابكم . زبانى به اظهار عجز از عذب البيانى چه كه به تذكار هيچ‌مدانى خويش پرداخته در اين بهار عالم‌آرا كه قوت ناميه به مرتبه [ اى ] بالا گرفته كه خوشهء پروين در سبزه‌زار چرخ برين نمودار آثار
« فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ »
2 اگر بر سطح آب ، جعد سبزه از فراق حباب دمد ، چه شگفت . و در اين فصل جهان‌پيرا كه تأثير فيض ربيع به نحوى دست لطف‌رسا گشاده ( 147 آ ) كه رعناى شعراى يمانى و غميصا در سرابستان سپهر خضرا مانند بنفشهء مطرا مظهر ازهاء
« كَأَنَّهُنَّ الْياقُوتُ وَ الْمَرْجانُ »
3 گرديده ، اگر بيضهء مرغان در درج آشيان زمردسان ، جلوه‌نما گردد ، چه گرفت . [ شعر ] :
طراوت چمن را ز بس داده آب * تواند ادا كرد وام از سحاب چنان خار و خس سبز شد از بهار * كه زنگارگون شعله خيزد ز خار
تعالى الله اين چه لطف عميم است كه اديم زمين را به نحوى رنگين نموده كه از كهكشان جداول و انهار و كواكب شكوفه و ازهار مانند چرخ‌دوار ، جلوه‌گر انظار است در جنات حدايق و جنات از فرط طراوت نخيل و اشجار و لطافت ماء معين ، مجارى جويبار رشك
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
4 از تردستى هوا ، در رياض بياض از
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 173 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم