تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
نمودار انوار
« وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً »
8 و بزمى مظهرآثار
« وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَكْوابٍ كانَتْ قَوارِيرَا »
9 [ شعر ] :
هر آن نقش كز صنع پروردگار * بود زيور گلشن روزگار در آن بزمگه زيب‌افزاى بود * دل و ديده را مجلس آراى بود
چون هنگام استتار انوار بيضا و انتشار غداير سودا [ ى ] ليلا رسيد ، خورشيد جهانتاب فلك شوكت و جلال ، ميل به آرامگاه حشمت و اقبال فرموده روز دوم عيد سعيد ، انوار اختر بلندشوكت و رشاد به ساحت باغ سعادت‌آباد تابيد و بعد از چندى كه در آن باغ ارم‌مثال ، بسط بساط ابهت و اجلال فرمودند طرح جشنى انداختند ( 148 ب ) و ناظر بيوتات سركار خاصهء شريفه را به پرداختن اسباب چراغانى 10 در جلو خان آن باغ ارم‌نشان مأمور ساختند . چون اسباب آن بزم عيش و نشاط و ساز و برگ آن جشن فرح و انبساط به انجام رسيد ، در شب شنبه بيست و ششم شهر شوال از مقر سلطنت و جلال از آنجا كه چنانچه قاطبهء خواص از سير و تماشاى آن بزم فرح‌فزاى ، طرب‌اندوز مىگردند ، بايد كه عامهء عوام نيز از ملاحظهء آن جشن عالم‌فروز ، دل‌افروز گردند ، مقرر گرديد كه اصناف محترفه به اشتعال مشاعل و شواعل محترقه اقدام و به اقدام جد و اهتمام به آن خدمت مسرت انجام قيام نمايند . حسب الامر فوج فوج طوايف اصناف از اطراف و اكناف با شمعهاى جهان‌افروز رو به آن جشنگاه فيروز گذاشتند و به يك لمحه زبانه‌هاى شواعل مصابيح و اسراج را به اوج سماء ذات ابراج افراشتند . الحق جشنى آراسته شد كه چرخ دوّار با ديده‌هاى ثابت و سيّار به تماشاى آن گردن كشيد و بزمى پيراسته گرديد كه نوبت دستك‌زنى در ايوان كيوان به كف الخضيب رسيد . گفتى كه مگر در و ديوار آن ساحت باهر الانوار ، از تظافر مصابيح ، در مشاهدهء عذار عذراء آن سور شورافزا ، همه تن ديده است و پنداشتى كه جيب و كنار آن عرصهء بهشت‌آثار ، از تكاثر شواعل روشنىبار چمن چمن‌گل آتشين دميده زبان زبانهء هر مشكوتش به مقال مسرت آيات ( 149 آ )
« كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ »
11 عذب البيان بود و از چهرهء شعلهء هر مصباحش آثار
« كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ »
12 باهر و عيان . هر صفحه از قطعات سطحش نمودار فحواى
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ »
13 و هر لاله چراغى در فضاى فلك سيمايش
« النَّجْمُ الثَّاقِبُ »
. 14 نظم :
ز بيداد گل و بسيارى فانوس از هر سو * پريشان ناله گشتى بلبل و پروانه سرگردان
غرض از شواغل مشاعل آن بزم رنگين كه هزار زبان طعن زمين را به چرخ برين بلند گرديد و اثر تابش آن چراغان بىنظير از مركز خاك به كرهء اثير رسيد ، از اخبار روشن - ضمير آن آتش‌زبان راست‌بيان به تحقيق و بيان پيوست كه عقود انامل كارگزاران آن
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 175 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم