تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

گفتار دوم در ذكر وقايعى كه در اطراف ( 141 ب ) و اكناف سلاطين معاصر نواب كامياب اشرف به ظهور پيوسته تميمهء نيروى بازوى دولت ابدبنيان گرديد

چون جناب احديت جلت عظمته به اقتضاى مواهب سابقهء ازلى و استدعاى مكارم سابقهء لم يزلى ، آرومهء علياى سلاطين صفوى و جرثومهء والاى اين خاندان مصطفوى و مرتضوى را كه پيوسته به حسام رنگين و صمصام خونين ايشان حصن حصين دين مبين ، شامخة البنيان و كاخ فراخ شرع متين ، راشحة الاركان است ، بر وفق « من كان لله كان الله له » به جامعيت دولت دنيا و دين ، ميان پادشاهان روى زمين ، مظهر و انتباه
« فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ »
270 ساخته و بر و دوش شأن و شوكتشان را به ارتفاع لواى سطوت و اقتدار و ارتقاء بر مدارج حشمت و اعتبار ، به تشريف شريف
« وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ »
271 نواخته هر آن ذى شوكتى كه به قصد مخالفت و عناد با اولياى اين دولت قوىبنياد ، دست استقلال و استبداد ، بلند ساخته هنوز سرپنجهء مأمولش به دامن شاهد حصول نرسيده گرفتار نكال
« أُولئِكَ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ »
272 گرديد و هر صاحب قدرتى كه خيال محال اخلال اين سلطنت لا يزال را به خاطر فاتر راه داد ، پيش از آنكه مستور نهانخانهء خيال مفتورش به جلوه‌گاه ظهور رسد ، به جزاى 273 ( 142 آ )
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
274 رسيد . اگر چه تلويح اين معنى و توضيح اين دعوى در پيشگاه خاطر همگنان ، محتاج به اقامهء بينه و برهان نيست ، ليكن از آنجا كه در طى تواريخ ايام سلاطين جنت‌مكين سلف ، گرفتارى هر يك از ملكداران ناخلف به مكافات اعمال سراپا حيف كه با منتسبان اين دودهء ستوده ، ارادهء عناد با اشاعهء استبداد نموده بودند ، رقمزدهء كلك وقايع‌گزار مورخان آن روزگار گرديده در اين اوان سعادت‌اقتران كه خامهء سخن‌پرداز به فحواى
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ »
275 به گزارش حالات با بركات اعليحضرت ظل اللهى محض است ، جهت تقريح قلوب و تفريح كروب متعطشان رحيق ، تحقيق اين مدعا به روش مورخان نكته‌سرا ، زلال برخى از احوال مملكت‌داران صاحب استقلال را كه برخى به خيال اخلال افتاده مجال نيافتند و بعضى كه احتمال آن امر محال دربارهء ايشان مىرفت ، مشغول اين سد خلال استقلال خود گرديده از طريق مخالف رو بر تافتند ، از منهال نال خامهء وقايع سگال بر مجارى صحايف بيان احوال ، جارى و شربت خوشگوار آن اخبار را در عروق اهل روزگار ، سارى مىسازد . و چون در داستان سابق ، اختلال حالات سلاطين تركستان را شرح داده