كه بعد از اعلام به رفع اعلام شوكت پردازد .
و پادشاهزادهء مزبور و سردار به دربار عظمتمدار عرض نموده بودند كه چون كس به جهت استعلام حالات روانهء بلخ نموده بودند ، در عرض راه به سفير يار محمد و عادل حاكم شبرغان برخورده ايشان را برگردانيده در دار السلطنهء هرات گرديده نوشته از مومى اليهما آورد و به تحقيق پيوست كه محمود در تمهيد مقدمات گرفتن يار محمد بوده و مشار اليه ، فرارى و به سبحان قلى خان اعلان مىنمايد كه توره [ اى ] جهت تصرف مملكت بلخ روانه و آن ولايت را از قبضهء ايالت صالح خواجه ، انتزاع و متفقين او را مقيد به سلاسل و اغلال
« ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً »
266 نمايد .
و چون از نوشتجات مخادعت نمود آن طايفهء مردود و استماع اخبار متناقضه ، عكس مدعا جلوه نمود ، در جواب يار محمد نوشته شد كه : « از مجارى حالات چنين مستفاد گرديده كه ريشسفيدان بلخ منهل وفا و وفاق را آلودهء لاى دغا و نفاق نموده سنگ تفرقه به ميان جمع اعيان انداختهاند و كتابتى نيز كه ارسال داشته بودند ، هيچيك از آن ، نقشپذير مهر ايشان نبود . ان شاء الله تعالى ( 141 آ ) بعد از آنكه امراء و اتاليقان آن طرف ، دست وفا و وفاق به هم داده پيمان اتفاق مشيد نمايند و نوشتجات متفقة اللفظ و المعنى از آن صوب ، بىشايبهء ريب و ريا آيد ، هر آنچه مقرون به صلاح باشد ، معمول خواهد شد . »
و از مقر سلطنت پايدار به عالىجاه جلالتآثار مزبور قلمى شد كه در طى مراسلات امراء بلخ از سخنان تلخ كه باعث گزند مذاق مرام ايشان گرديده تلخكام يأس و ناكام گردند ، اجتناب نموده بدون جمعيت خاطر نيز نهضت به آن سمت ننمايند و به فحواى
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
267 دست از مآلانديشى خويش باز ندارند .
القصه چون مقدمات كاذبهء آن مخادعتپيشگان كه ارادهء آن داشتند كه به تمويهات باطل و زخارف عاطل كه خانهء دل حيله منزلشان به آن ، نگارين است ، آن گوشهنشين سراى اخلاص بندگان آستان گردون مناص را فريفته ساخته آوارهء ديار سرگردانى و خانهخراب سواد حيرانى سازند ، از حليهء صدق ، عارى بوده باشد ، نتيجهء مراد ، حاصل نتوانستند نمود و در عين حيلهگرى [ و ] در عين كورى و كرى ، از آثار مضمون
« وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ »
268 حلقهء ديدهء بصيرت نديدهءشان مانند حلقهء بيرون ، در حيران ماند و منادى نكال حضرت رب العالمين ، نداى وحشتقرين
« فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ »
269 به گوش ايشان رساند .