و اون بيگيان ولايت مزبور عرايض مشتمل بر كمال اخلاص و بندگى نسبت به مقيمان آستان آسمانسان فرستاده استدعاى فرستادن عالىجاه عباد الله خان كه مدتى است متمادى كه اباعن جد ربقهء اطاعت اين خانوادهء خلافت و امامت را حلقهء گوش عبوديت - نيوش ساخته ، نمودند كه به معاضدت اقبال بىزوال ابدتوأمان اعليحضرت جمجاه پادشهنشان ، متكى مسند دارايى و جليس چاربالش ملكت و فرمانروايى آن ولايت گردد و از تجلى قبسات عنايات خاقان ظل اللهى ، ذرهء وجودش در ارتفاع بر رابعة النهار روزگار ، به خورشيدى رسد .
و پادشاهزادهء مزبور ، عرايض ايشان را به درگاه عرش اشتباه فرستاده عرض نمود كه :
« اگر چه اين غلام ، بندگى اين آستان خلافتمكان را با پادشاهى زمين و زمان برابر نمىكند و خدمت اولياى دولت ابدتوأمان را بهتر از فرمانفرمايى كل عرصهء جهان مىشمارد ، نهايت چنانچه اولياى دولت قاهره را صلاح آن باشد كه ولايت تركستان تسخير و اضافهء ممالك افلاك نظير گردد ، انجام اين امر ميمنتظهور به طريق مسطور به مجرد نوشتهء يار محمد مزبور كه در ( 140 آ ) مسفور منفرد است ، محصل و ميسور نمىگردد . »
و از دربار عظمتمدار مقرر شد كه پادشاهزادهء مزبور با عالىجاه جانى خان سردار عساكر نصرتمآثر ، كس معتمدى به جانب ولايت بلخ فرستاده معلوم نمايند كه از اتاليقان و امراء و سرخيلان اويماقات چه جماعت در ادعاى مزبور با يار محمد اتفاق دارند و كداميك طريق مخالفت و نفاق مىسپرند . و از آنجا كه همواره همت والانهمت شاهى و نيت عالى طويت پادشاهى بر ارتقاء شأن و علوّ مرتبه و مكان آن جلالتنشان ، مقصور و مفطور است ، مقرر گرديده كه سردار مزبور بعد از مراجعت فرستادگان مسفور ، هرگاه خاطر از امراء و اتاليقان و معتبرين آنجا جمع ساخته ظن قوى حاصل نمايد كه آن سلالهء سلسلهء چنگيزخانى را ميسر است كه با ملازمان خود ، قدم استقلال در مجال آن محال نهاده بدون تلاطم امواج افواج جيوش بحر خروش قزلباش ظفرشعار ، گوهر مراد استقلال و استبداد به كنار آيد ، آن سلطنتپناه را روانهء مقصد نموده اگر تواند از اولاد و اقرباى ريشسفيدان مزبور ، جمعى را به عنوان گرو گرفته نزد خود نگاه دارد .
و بعد از چندى كتابات يار محمد مزبور و محمد عادل اتاليق كه به پادشاهزادهء مزبور و سردار كثير الاقتدار نوشته بودند ، به درگاه جهانپناه رسيد كه محمود لى اتاليق در اطاعت آن سلالهء دودمان چنگيزى ، نفاقانگيزى نموده دست از مطاوعت صالح خواجه همشيرهزادهء ( 140 ب ) سبحان قلى خان كه در اين وقت او را به توركى برداشتهاند بر نمىدارد و جز او تمامى امراء و اتاليقان ولايت بلخ سر در ربقهء اتفاق در آورده ارادهء جمعيت در شبرغان 265 دارند كه بعد از آن ، كس به طلب وارث ملك فرستاده لواى استقلالش در فضاى ملكت و جلال برافرازند . مىبايد كه مشار اليه مستعد بوده مهيا باشد
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص١٦٠