تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
يورش به حصار اندرونى مىنمايند و تا هنگام 261 استتار تيغ روشنىبار خورشيد باهر الانوار در نيام ظلام شام تيرگىآثار ، تيغ غازيان ظفرنشان در احتراق خس و خاشاك خصمهاى ناپاك ، به مثابهء آتش سقر ، شعله‌ور بود و اشباح ارواح اعداء بدگهر ، طريق مفر بئس المقر مىپيموده تا آنكه جمعى كثير و جمعى غفير از ايشان مقتول و اسير و ميانجى شب به شفاعت‌خواهى آن فوج‌تباه ، دامنگير غازيان غضنفر نظير مىگردد . در آن زمان به مقتضاى « و اعرض عمن توبى » دست از بقيهء پشت‌كردگان برداشته در اطراف قلعه ، حل رحال مىنمايند و روز ديگر با غنايم بسيار روانهء ديار خود گرديده چون به قلعهء قادر ماح مىرسند ، ارادهء آن مىنمايند كه بقية السيف محصورين مزبور را « طوعا او كرها » از قلعه برآورده به ربقهء مطاوعت درآورند . نوروز على سلطان و على مردان بيك ايشيك آقاسى حاكم ماروچاق مانع گرديده ، تعهد مىنمايند كه چون در اين وقت ، اساس حواسشان از بيم قتل و غارت جنود نامعدود ، تزلزل يافتهء بيم و هراس است ، بعد از آنكه عساكر فيروزىمآثر دست از تاخت و تاراج ايشان كشيده داشته ، مراجعت نمايند ، طريق شاهيسونى پيش گرفته سر در حلقهء متابعت در خواهند آورد . و از آنجا كه جمعى كثير از ايشان اسير و دستگير بودند و احتمال كلى به آمدن ايشان مىرفت ، بنابر ( 139 آ ) تعهد مزبور ، دست از ايشان برداشته چند نفر از زبان‌دانان فصيح بيان را به استمالت جماعت جمشيدى كه در تخت خاتون مسكن داشتند ، فرستاده ايشان نيز از كثرت و جلادت سپاه نصرت‌پناه ، انديشه و اقرار مىنمايند كه از راه سرحد ، عزيمت اين طرف نمايند . و جنود ظفر مورود بر وفق
« لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ »
262 با چندين فتح و فيروزى و اموال و اسباب پانصد خانواده از طوايف مخالف ، وارد ماروچاق مىگردند . و بعد از چندى جمع كثيرى از جماعت جمشيدى و فيروزكوهى و غيره ايلات ولايت بلخ ، ايلات و قبايل جيجكتو و ميمنه را تاخت نموده به عنوان شاهيسونى به ولايت خراسان آمده از عالىجاه جانى خان استدعاى مسكن جهت اسكان مىنمايند و چون امارات صدق از ناصيهء احوال و افعالشان هويدا بوده ، خان مزبور چند نفر از ريش‌سفيدان را در قلعه نگاه داشته تتمه را در تخت خاتون اسكان مىفرمايد . ديگر امورى كه در اين سال ميمنت‌اشتمال از پردهء غيب به جلوه‌گاه شهود رسيد ، آن بود كه چون والى ولايت بلخ از تجريع جرعهء تلخ
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
263 بىهوش گرديده وداع تاج و تخت سلطنت و كامرانى نموده و طريق ناگزير
« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
264 پيمود ، امراء و اعيان آن ولايت ( 139 ب ) به نحوى كه طريق و عادت ايشان است به تفحص يكى از سلاطين زادگان افتاده كه او را به توركى برداشته مكين و سادهء سلطنتش سازند و فراز اريكهء ايالت آن ولايت را به وجود او طرازند . از جمله يار محمد ديوان بيگى و نقيب خواجه و برخى از ريش‌سفيدان
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 159 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم