معمولى را مىگيرند . و پاشاى مزبور مجددا در صدد 276 اجتماع جنود در آمده چند نفر از پاشايان جزو را به التهاب نايرهء قتال مأمور ساخته اعراب مزبوره پايمال حوافر خيال ابطال رجال و فرارى گرديدهاند . »
و نايب بيگلربيگى ايروان عرض نموده بود كه در اين وقت جاسوسان ( 143 ب ) او از ولايت اورنه كه اكنون مقر سلطنت خواندگار است وارد گرديده تقرير نمودند كه : « چون جماعت اروس به دست استيلاى ، ولايت ازاق را از تصرف رومى گرفته قانون تاخت و يغما را شيوع دادهاند ، ارادهء آن دارند كه به سفاين درياگذار به مجادلهء روميان شتابند . و خواندگار خود در سرحد نمسه به عزم مقاتلهء فرنگان به تهيهء حوالههاى بلند و سيبههاى سد مانند مىپرداخته كه قشون فرنگ على الغفله بر معسكر او تاخته با تيغهاى آخته و نيزههاى افراخته ، آن محتشد عظيم را نمونهء محشر ساختهاند و چندان از سپاه رومى كشته گشته كه پشتهها جهت گريز از آن ملحمهء پرستيز ، پديدار و تلال عظيم براى پناه از آن داهيهء فخيم ، آشكار گرديده بود .
و در حين داروگير ، فرنگان يكى از روميان را اسير و تحقيق جا و مكان خواندگار از او نموده مومى اليه مذكور مىسازد كه : « خواندگار در مقامى كه كوس سلطنت و اقتدار ، بلندآواز است ، مسكن و قرار دارد . » فوج فوج گروه فرنگ ، به عزم جنگ به سمت نقارهخانه رو كرده به حسب اتفاق ، غلط كرده به صوب نقارهخانهء مصريان هجومآور گرديده متنفسى از ايشان را ابقا نمىنمايند . و مذكور مىشود كه دو نفر از پاشايان و برادر وزير اعظم و هشت اوجاق از ينكچريان كه هر اوجاقى پانصد نفر بوده باشد عرضهء تيغ آتشبار گرديدهاند و تا يك ساعت از شب ديجور ، نايرهء شر و شور در التهاب بوده بعد از آن ، فرنگان دست از گيرودار كشيده روميان به گمان آنكه هنوز لشكر مخالف ( 144 آ ) در ميان و تيغ و سنان ايشان در قصد جان است ، در ضرب اعناق صاحبان اتفاق خويش ، كوتاهى نكرده جمعى كثير ديگر از روميان ، عرضهء شمشير يكديگر مىگردند .
و چون قنديل سوزان مهر نورافشان ، بر گوشهء طاق اين مقرنس رواق ، فروزان گرديده ساحت كون و مكان روشن مىگردد ، معلوم مىشود كه فرنگان كوچ نموده نه عدد توپ از ايشان به جا مانده است . در آن وقت خواندگار با تتمهء سپاه به قلعهء دمشوار آمده محافظين ، تعيين و از آنجا به اورنه مراجعت مىنمايد و باز به تهيهء اسباب جنگ و جدال و [ تهيو ] آلات محاربه و قتال اشتغال دارد كه در سال آتى ، مافات را تلافى نمايد . »
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص١٦٤