تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
قليلى از اقوام ، سر راه بر آن طايفهء
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ »
255 گرفته بر وفق
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
256 ( 137 ب ) بر آن فوج شياطين اشتباه غلبه كرده در حين كرّ و فرّ ، اورازكلدى بدگهر با سه نفر از اقوام زشت‌سير او عرضهء تيغ شراره جوهر و اعوان و انصار آن دب اكبر را بنات النعش‌وار ، متفرق وادى ادبار مىسازد و صفحهء روزگار را از زنگ وجود آن مردود ، به مصقل تيغ آبدار مىپردازد . و در همان خلال جمعى از اوزبكان شقاوت‌مآل نيز به سركردگى ايزباسر و چترباى به عزم تاخت بادغيسات ، باديه‌پيماى گرديده بوده‌اند كه از اين طرف جمعى از جنود ظفرورود را به سردارى طهمورث بيك ( * ) يوزباشى به مقابلهء آن طايفه ، مستعجل و متلاشى مىسازد . و قبل از تلاقى فئتين ، خرم بيك ضابط چهارباغ بادغيس به اتفاق ايل خود به مصادفه و مسايفه ، مسابقت نموده نه نفر از آن قوم تيره‌روزگار را گرفتار سلاسل و اغلال ، به رقيت و بندگى نموده تتمه چون خبر مقابلهء يوزباشى مزبور را استماع نموده بودند ، با كمال دهشت و اضطرار با بحبوحهء قرار و عقر ديار ذلت‌آثار خود فرار مىنمايند و اموال منهوبه را غازيان ظفرنشان به صاحبان آن مىرسانند . ديگر آنكه چون مكرر طوايف ضالهء مخالف به تاخت و تاز ، دست تطاول به حدود خراسان دراز نموده و مىنمودند ، عالىجاه جانى خان سردار جهت تنبيه و گوشمال آن طايفهء شقاوت‌آثار جمعى از عساكر نصرت‌مآثر را به سردارى خان محمد بيك يوزباشى ايواغلى ( 138 آ ) به تاخت ولايت آن جمع مغرور ، مأمور و مقرر مىسازد كه تا قادر ماح و جيجكتو و ميمنه رفته به اقبال دولت بىزوال ، كوچ و بنهء سكنهء آن محال را پايمال حوافير خيال عساكر نصرت‌اشتمال نمايد . 257 و مومى اليه بعد از مرور و عبور از آب مرغاب فوجى از عساكر بحر موج را به سركردگى شاهويردى بيك به امر چرخچىگرى روان نموده خود از عقب با سپاه ظفرپناه روان مىگردد و قبل از رسيدن تيپ مقدمة الجيش ، جيوش بحر خروش جماعت قرا و الناس را تاخت و تاراج و جمع 258 كثيرى از ايشان را طعمهء شمشير صاعقه‌نظير و اسير و دستگير نموده بقية السيف ، فرارى و به قلعهء قادر ماح حصارى مىگردند كه در آن اثنا سركردهء مزبور نيز به پاى حصار رسيده جمعى را جهت محاصرهء قلعهء مذكور تعيين 259 نموده به اتفاق عبد الله خان حاكم مار و چاق ؟ ؟ ؟ و افراسياب خان ( * ) حاكم خواف به تاخت جيجكتو روانه مىگردند و در عرض راه در حوالى قلعهء هرگ بر سر خانه‌هاى جمعى از مخالفين كه در آن حدود نشيمن داشته‌اند ، ريخته داس اسياف معوجهء آتشبار ، در مزرع حيات آن قوم اشرار گذاشته آن جماعت ، تاب مقاومت نياورده به جانب قلعهء مزبور ، گريزان و همهء لشكر جان‌شكار 260 قزلباش در تعاقب ايشان پذيراى تلاش مىگردند تا آنكه حصار بيرون را كه از اموال و مواشى ، مشحون بوده به ضرب و طغيان تيغ و سنان از دست تصرف آن بىدينان مىگيرند و كل اسباب و اموال به حوزهء تصرف ( 138 ب ) غازيان ظفراشتمال در آمده