سديد شاهى و شهريارى ( 136 ب ) اعليحضرت ظل اللهى نموده عاقبت الامر مانند پشه ، سر خجالتپيشه به پيش انداختند و به دندان تحسر و تأسف ، پشت دست ندامت و تلهف ، ريش ساختند .
ديگر آنكه جمعى از اوزبكان بدگهر به سردارى ايزباسر به عزم تاخت و تالان الكاى خراسان ، گران ركاب سبكعنان گرديده با ديده [ اى ] تاريك و كور از معبر خواجه روشنايى ، عبور نموده عازم انتهام سكنهء بالامر غاب مىگردند . و قراولان ياغى رباط خبر ورود آن جمع مردود را به كتل باباخاكى به عالىجاه جانى خان بيگلربيگى هرات رسانيده از كمّيّت و كيفيّت ايشان حاكى مىشوند . خان مزبور در همان لحظه فوجى از جنود ظفر ورود را به سركردگى جعفر خان بيك مقدم و فرهاد بيك تركمان به دفع غائلهء آن بىدينان ، روان مىسازد . و پس از روانه ساختن ايشان خبر مىرسد كه آن قوم از دين متحاشى ، اموال و مواشى را كه غارت نموده بودهاند ، از اطلاع تعاقب قزلباش آتشپاش ، به جا گذاشته فرارى گرديدهاند .
خان مزبور جمعى ديگر از قشون ظفرنشان تركمانان را به سركردگى خان محمد بيك يوزباشى بر سبيل ايلغار ، به تعاقب اشرار مأمور ساخته يوزباشى مزبور مانند اجل ، آن شمل دغل را در موضع درهبام گريبانگير نموده با شمشير صاعقهنظير ، حملهآور مىشود .
و از اول نهار تا هنگام غروب مهر باهر الانوار ، با آن قوم خاكسار ، به اسياف آتشبار و اسهام برقكردار ، در گيرودار بودهاند تا آنكه نسيم فتح شميم ( 137 آ )
« وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ »
253 بر پرچم لواى غازيان رزمآزما وزيده يكى از سركردگان ايشان را با جمعى ، سركرده و قتيل مىنمايند و بقية السيف به فحواى
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
254 از پيش آن شيرشكاران معركهء كارزار ، فرار نموده كرنا و علم نكبت شيم ايشان به دست غازيان ظفرتوأمان مىافتد . و آن جمع فرّار در عين فرار به تصادم سپاه بحر تلاطم مار و چاق ؟ ؟ ؟ كه به سركردگى محمد زمان بيك ولد حاكم آنجا به مقابله مىشتافتهاند ، گرفتار و اكثرى طعمهء مرغ آتشخوار تيغ آبدار و معدودى مجروح فرارى ديار ادبار مىگردند .
ديگر آنكه عالىجاه سردار خراسان معروض آستان خلافتمكان داشته بود كه او رازكلدى حاكم غرجستان من محال تركستان كه از غايت طغيان ، از والى آنجا نيز ياغى شده جمعى از طاغيان بىمحاباى اوزبكيهء بلخ و بخارا را بر سر خود جمع نمود مكرر به تاخت تازه ، عرصه بر مردم ولايت خراسان ، تنگ و دست تطاول دراز كرده بود ، در اين وقت اراده نمود كه قلعه [ اى ] كه به بورليخ موسوم [ و ] ميان حدود تركستان و اين مرز و بوم واقع است ، آباد و بناى استقلال و استبداد بنياد نمايد . و اولا پانصد ششصد نفر از طاغيان بدگهر برداشته به عزم تاخت اين ولايت آمده بود كه شاهولد سلطان تايمنى كه به جرأت و جلادت ، ممتاز و به ملازمت بيگلربيگيان اين سرحد ، سرافراز است با