تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

شرح سوانح و وقايعى كه در اين سال سعادت اشتمال به امر داور ذو الجلال در اطراف و اكناف بر سبيل تنوع و اختلاف ، پديدار و از نهانخانهء كمون ، هويدا و آشكار گرديد مشتمل بر دو گفتار :

گفتار اول در تفصيل وقايعى كه در ثغور و سرحدات ممالك فسيحة المسالك ايران به امر داور كردگار جهان ، آشكار و آيان 245

گرديده چون گردش سپهر تقدير به امر جناب
« بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
246 كوكب مسعود و اختر محمود دولت خداداد و ملكت قوى بنيادى را بر مقنطرات برترى و درجات نيك‌اخترى ، ارتفاع داده رفته رفته بر ذروهء سماء
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
247 برافرازد و از تجليات انوار سطوت و رشاد و اقتباس قبسات صولت و سداد ، در وسط المساء ابهت و اعتلاء ، به ضياء بيضا
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
248 ش مصفى و محلى سازد ، يقين كه از تابش ( 136 آ ) آفتاب عالمتاب سلطنت آن مهبط انوار سبحانى و مظهر آثار رحمانى ، ساحت غبرا به فحوايى
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
249 مانند روز فيروز و از نمايش گوشهء ابروى هلال‌آساى تيغ جهان‌گشاى سطوت باهره و صولت قاهرهء آن فايز فيوضات ازلى و حايز فتوحات لم يزلى به مضمون صدق قرين
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ »
250 تمامى روى زمين ، بالطول و العرض ، زينت‌اندوز گردد . بيت :
ز خورشيد ، تاب عنان مىبرد * ز بهرام ، آب سنان مىبرد شود صيد زاغ كمالش عقاب * ز تيغش بلرزد دل آفتاب
و هر چند حسّاد خفاش صفت و فسّاد شب‌پره طبيعت كه چشم ظاهرشان از مشاهدهء انوار جمال جلال آن آفتاب رخشان ، كور و ديدهء باطنشان از ملاحظهء آثار خصال كمال آن مهر تابان ، عور است ، در هواى خودرأيى ، پرواز و در ملكت شهريارى ، رخنه‌گرى آغاز نمايند ، بر وفق كلام حكمت نظام « الحسود لا يسود » و از رأس المال ، اخلال بلكه از سرمايهء عمر سريع الزوال ، سودى نبرند و بلاشك خسران‌زدهء نقصان دنيا و دين و مصدوقهء
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »
251 گردند . بيت :
به وقت صبح شود همچو روز ، معلومت * كه با كه باخته نرد 252 در شب ديجور
چنانچه در آن سال فرخنده‌مآل برخى از مفسدين سراپا اضلال به چنگ و دندان جنگ و جدال و دست و ناخن مكر و احتيال ، با كمال گمراهى قصد رخنه‌گرى در سد
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 156 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم