فسخ آن عزيمت فرموده منتهز فرصت گرديدند كه ان شاء الله تعالى بعد از امنيت طرق و ثغور ايران و رفع مواد فتنهء طاغيان ، در حين حلول زمان
« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »
244 متوجهء فتح عمان و تنبيه خارجى بىايمان شوند .
و ايلچى پرتگال فرنگ كه به تهنيت جلوس ميمنتمأنوس آمده بود ، بعد از آنكه به گرفتن رخصت و جواب ، شرفياب گرديده روانه شد ، در عرض راه به ميرزا طاهر اعتماد الدوله قلمى داشته بود كه : « در اين وقت نوشته [ اى ] ( 135 ب ) از جانب جنرال كه سركردهء جهازات و بالفعل در بندر كنگ است رسيد ، مشتمل بر آنكه به خدمت عرض شود كه دو سال است كه حسب الفرمان قضا جريان پادشاه ايران هر سال مبلغها [ ى ] اخراجات در باب روانه نمودن جهازات به سركار پرتگال واقع شده و در يك سال ، خود به اعتبار نايابى غله و سيورسات ، تعويق گوشمال خارجيان شد . و در اين سال كه غله و آذوقه وافر بود ، باز تنبيه آن كافر ، معوق گرديد . از اين اطوار چنين ظاهر مىشود كه ميان اولياى دولت بىزوال و پادشاه پرتگال روابط دوستى ، منظور نيست و در صدد خفت و نقصان پرتگالند . لهذا مراتب مزبوره اعلام شد و منتظر جواب است كه بدون جواب به بندر مزبور نمىتواند رفت . »