ذكر ارادهء تخسير مسقط و عمان ( 132 ب ) و گوشمال امام خارجيان و اعداد و استعداد غازيان جانفشان به سردارى عالىجاه على مردان خان جهت انجام آن امر ميمنتنشان و سبب تعويق آن به وقتى ديگر از تصاريف زمان
چون همواره همگى همت بحر خاصيت پادشاهى و نهمت خير امنيت ظل اللهى مصروف و معطوف بر اعلاء كلمهء دين مبين و اجراى امور بر وفق شرع متين بوده و مىباشد و اقدام بر آن امر و الا به اقتضاى غيرت و ناموس سلطنت عظمى بر طبق رسم و آيين شهرياران عظيم الاقتدار و طريقهءگزين خواقين خورشيد اشتهار است ، مقتضى تنبيه و گوشمال متمردان عالم بندگى و طاعت و سركشان از ربقهء سرافكندگى و اطاعت و متقاضى هدايت گمگشتگان باديهء ضلالت و دلالت تائهان بيغولهء غوايت است كه گاهى نمرودصفتان عرصهء جهان را به حلقهء كمند همت بلند از اوج قصر شامخ برترى و استقلال به حضيض فروتنى و نكال اندازند و زمانى فرعونى نهادان عالم امكان را به تلاطم امواج از ساحل حكمرانى و اجلال به يم بىكران هبوط و و بال كشيده بر وفق مضمون
« وَ إِنْ نَشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَرِيخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ يُنْقَذُونَ »
232 غريق گرداب فنا و زوال سازند . لاجرم تنبيه سرمست بادهء كفر و طغيان والى مسقط و عمان [ كه ] در اواخر سال سابق لجهء كفر و عنادش به تلاطم آمده چند كشتى از سپاه خود را به عزم تاخت بندر كنگ دريايى نموده و نقصان و خسران بسيار ( 133 آ ) به سكان و قطان آن مكان رسانيده بود ، بر ذمت همت خسروانه ، لازم و در استيصال آن ناصبى از دين بيگانه ، عزم پادشاهانه جازم گشته چون ممر عبور جيوش بحر خروش به سمت ولايت آن ضلالتكوش ، از روى دريا بود و بدون معاضدت رهنمون
« رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ »
233 كه به تير فلك فلك مسير و صاحب وقوفان با تدبير فرمايد ، تحصيل آن گوهر مراد ميسر نبود ، به كپيتان فرنگ كه در بندر كنگ سكنى دارند و فى الحقيقه ، خارجى مزبور به بهانهء مخاصمت و معادات با ايشان طرح جنگ انداخت و به توسط سپاه شياطين اشتباه ، اموال و اسباب اهل آن بندر را تاخت ، اعلام و مقرر شد كه چند فلك فلك سيما مملو از اسباب قتال و هيجا و محشو از مردان كارديدهء زورآزما از ديار فرنگ به عزم مقاتله و جنگ با آن خارجى بىنام و ننگ احضار فرموده در روى دريا آماده و مهيا دارند كه از سپاه منصور نيز جمعى موفور به