خان ( 128 ب ) حاكم شوشتر به عزم سد راه آن بداختر ، در كنار شط العرب نزول نمود و كنار آن رود كهكشان نمود را از عماد خيام و آجام رماح و سهام ، نمودار جنگلى مملو از شيران روز هيجا و محشوّ از هزبران ميدان دغا فرموده و سيد عبد الله ولد خود را با سه هزار نفر از آن سپاه نصرتپناه امر نمود كه از شط مزبور عبور فرموده جانب مغربى آن حصار را مانند دايرهء افق به جهت استتار كواكب منحوسهء مخالفان مذلتآثار ، مسدود و محصور نمايند . و چهار هزار نفر از تفنگچيان ظفرتوأمان را مقرر داشت كه در طرفين شط مزبور به جهت سد طرق و ممار مار و مور آن قوم اشرار ، با رعادههاى آتشبار برق كردار ، صفوف استوار آرايند . و سه چهار روز بنابر مراعات سكان بصره و قطان آن دار الملك فاخره كه اكثرى شيعه و تابع ملت منيعهاند ، با آن گروه كوهشكوه ، مانند جبال راسيات ، پاى اصطبار و ثبات افشرده استمالت نامجات معنون به عنوان صدق آيين
« هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ »
213 موشّح به توشيح و ضيح مضمون امان مقرون
« الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ »
214 به انذار و ابشار سكنهء آن حصار ، رقم زدهء كلك هدايت اشتمال و ارسال نمود .
چون مانع به معاونت و مساعى سيد حسين و سيد محمد مشهور به رفاعى ، خفيه داخل حصار شده از فرق اشرار جهت محافظت حصار ، جمعى از اعوان و انصار با خود يار ساخته به تهيهء اسباب قتال و ايقاد نيران ( 129 آ ) جنگ و جدال و استحكام طرق و كوچهبند و استرفاع حوالههاى بلند و اعداد توپ و تفنگ و استعداد مبارزان تيزچنگ پرداخته بود و به اعتماد معاونت و امداد خويشان و استظهار و استمداد همكيشان ، مطلقا احتمال فتح مجاهدان به خاطر فاتر خود راه نداده رزانت و حصانت آن قلعه را در صلابت ، مانند دل پرقساوهء خود ، مصدوقهء
« فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً »
215 مىپنداشت ، مداهنه و هموارى والى ، به مظاهرت خيالى آن مدبر غالى ، حالى اعيان و اهالى نگرديده ايارج صبر و سكون به علت دماغى شدن سوداى اعانت مظنون مانع ، مطلقا نافع نگشت و روز به روز اعداد و استعداد ايشان در سركشى و طغيان زياده مىشد تا آنكه والى از تبذير اقوالى به تخويف افعالى مبادرت نموده مقرر داشت كه اجناد جلاد ، با كمال استعداد در ميدان جهاد ، مبارزت و اجتهاد آغازند و به رسالت توپ و تفنگ و نضارت خشت و خدنگ به تخويف تبذير آن طايفهء بىعار و ننگ پردازند .
خواب غفلت نگر كه چشم مرمود آن قوم مردود ، در آن غوغاى عام ، از اداى صور يوم القيام ، مطلقا نگشود و دل قساوت منزلشان همان 216 به استحكام احجار و طين آن حصن حصين ، مانند دلمردگان زنده به گور ، مستظهر و مغرور مىبود .
« لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
217
الحق اگر چه رزانت ( 129 ب ) آن حصن استوار به حدى است كه اگر سپهر دوار به