تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
داسهاى سيوف معوجهء حديد ، براى درويدن مزرعهء حيات مخالفان عنيد ، اشاره فرمود و نيزه‌داران آتش‌سنان را كه سماك رامح نيزه خطى جان ؟ ؟ ؟ ستانشان حلقهء زرين و سيمين‌ماه و مهر را از روى صفحهء سپهر در مىربود ، به اخراج سنان شعله‌ور ، مانند شعاع بصر از ثقبتين چشمهاى اعداء بدگهر ، مقرر نمود . و چون والى ولايت چهارم به عزم تسخير اين قلعهء مقرنس طارم ، با تيغ نورافشان زرين ، برفراز ابرش چرخ برين برآمده به گوشهء چشم خشم‌انگيز ، به گرمى هنگامهء پيكار و ستيز اشاره فرمود ، والى ظفرپناه به جملهء سپاه به خطاب فصيح ، توضيح اين معنى مليح نمود كه : « امروز مصدوق
« يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ »
224 و هنگام افتراق گروه بىشكوه از فوج جلادت‌پژوه است . اكنون روسفيد ، كسى كه در عرصهء مردانگى ، صفحهء رخسار را مانند چهرهء مهر ، روشنىبار از اعمال تيغ عالمگير و استعمال رمح آتش نظير پردازد و يد بيضاى فرزانگى را چون پنجهء خورشيد بر آفاق عالم برافرازد . » و پس از آن با مجاهدان مكمل سلاح ، از يمين و يسار و قلب و جناح ، متوجهء استفتاح و استنجاح گرديده سپاه جرأت‌پژوه ، گروه گروه و انبوه انبوه ، رو به آن حصار كوه‌شكوه آوردند و نداى دهشت‌فزاى
« فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ »
225 در ميان صغير و كبير محصوران حصار آسمان نظير در دادند . از تراكم و تزاحم غبار عرصهء گيرودار و تصاعد مواد دخانى قوارع و مقارع ( 131 آ ) برق‌نظير ، آيات
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
226 آشكار و از صياح اسباب و سلاح و سهيل اسبان صياح در آن ملحمهء شر و شور ، نمونهء
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
227 نمودار شد . بيت :
نقيبان لشكر ، صف آراستند * علمها به كين خواستن خاستند 228 صف از نيزه چون شانه دندانه شد * وزان طرهء فتنها شانه شد ز آواز اسبان گردون شتاب * گريزان شد از ديدهء فتنه خواب ز هر سو نگر نيزه گشت راست * جهان را ز كين ، مو بر اندام خاست
از هر طرف فوج كمانداران و تفنگچيان ، صف صف ، سر و سينهء اعادى پر كينه را كه بر سر ديوار آن حصار بر روى دار بودند ، هدف تير افنا و تلف ساخته اجساد آن قوم بىشكوه را گروه گروه مانند مرغان گروهه خورده ، بر خاك هلاك مىانداختند و از هر جانب از كثرت زد و خورد به اسقاط سر و گردنهاى خورد و اهباط اجسام و اجساد كشته به جهت صعود بر اسوار آن حصار ، پشته مىساختند . گويا كه از آتش‌افشانى رعاده‌هاى برق‌سان و توپهاى اخگرفشان ، چشمهء تابناك خورشيد را به خاك تيرگى و انكدار ، انباشته بود . كرهء خاك به ذروهء افلاك رسيده ، بيت :
شد از گرد لشكر به ميدان جنگ * به لرزيدن بددلان ، جاى تنگ ز گرد سواران مريخ خشم * گرفت آفتاب جهانتاب چشم
هر دم از دم تيغ جانگزايى ، نخل حياتى از پا مىشد و هر زمان از تصادم خشتى ، بنياد