تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
عمرى كنده مىگرديد و هر لحظه دست‌دراز كمندى حمايل‌وار به گردن ارجمندى مىافتاد و هر ساعت نشتر نوك‌سنانى از دست فصّاد قضا بر رگ جانى مىرسيد . ( 131 ب ) چون خيرگى و چيرگى گرفتاران قيد انحصار آن حصار ، مانند آه و نالهء زار آن طايفهء اشرار ، از سر ديوار طاقت گذشت و خار خار تصرف آن قلعهء آسمان‌كردار ، خار در پيراهن غيرت مردان كارزار شكست ، سيد عبد الله با گروهى انبوه از مجاهدان باشكوه ، از اسبان بادرفتار پياده گرديده مانند صرصر كوه‌گزار ، خود را به پاى حصار رسانيدند و زخم پيكان و سنان را استنشاق لاله‌هاى پيكانى و شقايق نعمان انگاشته و صدمات قوارع جان‌ستان را لطمات سيلى مادر مهربان پنداشته مانند عشقهء ريان بر اندام آن قلعه ، سخت بر تنيدند و از هر بلند و پست ، چالاكان چابك‌دست ، گردن بروج بلند را در قيد منطقهء كمند در آورده به مثابهء دعاى مستجاب ، با كمال شدت و شتاب ، بر سطوح بروج ، عروج نموده لواى استيلاء افراشتند و فوج فوج ، قوم اشرار را از سر ديوار حصار به حضيض ادبار
« الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ »
229 انداختند . و به يك دم ، سپاه ظفرشعار ، مانند سيل كوهسار در فصل بهار ، از سر حصار ، به اغوار كوچه و بازار ريخته نداى
« أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ »
230 در دادند و ابواب فتح و انجاح بر روى والى و موالى ، به دست فوز و فلاح گشادند . در آن محل به يك دفعه مجاهدين دين ، داخل آن حصن حصين گشته بلند - آوازان پيشرو سپاه به جهت تبشير قاطبهء اهل الله ، نغمهء راست « عليا ولى الله » را در اوج بروج حصار ، به گوش هوش عرب و عجم رسانيدند و غلغل نواى پنج‌گاه فقرهء اجل « حى على خير العمل » را در ميان موافق ( 132 آ ) و مخالف ، از عرش برين گذرانيدند . در اين وقت ، مانع نشأهء اياغ از دماغ بيرون رفته به چار و ناچار به حالى اقبح ، مقال « من نجى برأسه فقد ربح » را تكرار و به ديار ادبار ، با اعوان و انصار فرار نمود . و اقبال طلسم‌گشاى اعليحضرت خاقان سليمان‌مثال ، به نيروى بازوى يارى ذو الجلال ، طلسم فتحى چنين را كه كمال اشكال بل صورت محال داشت ، گشود . و والى بعد از انتظام امور آن مصر مقهور و التيام قلوب رعايا و اهالى و ادانى و اعالى آن دار الحبور ، حقيقت اين فتح نمايان و خدمت شايان را مصحوب مصرعان صرصر عنان ، معروض حجاب آستان عرش بنيان گردانيده در ازاء آن خدمت عظيم - الاعتبار ، به ايالت آن ولايت فسيحة المساحة ، والى ممالك افتخار و به عنايت اسب مكمل يراق صبا رفتار و تيغ مرصع برق‌كردار و خنجر آبدار آتشبار و خلاع فاخرهء خورشيدآثار ، سرافراز پايهء اعتبار و اقتدار گرديده كلب على خان حاكم شوشتر و ولد و برادرزاده‌هاى والى و چند نفر از مشايخ و اهالى نيز به تشريف شريف خاقانى ، سرافراز و به فحواى
« وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى »
231 در مقابل آن خدمت والد ، به عنايات بىهمتا ، ممتاز گرديدند . بيت :