تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
مناجيق حوادث روزگار ، در آناء ليل و اطراف نهار به مرور دهور و اعصار ، احجار حادثات بر اطراف و جهات آن بارد ، از جبال راسيات بروج باثباتش خشتى نيفتد و رفعت بروج آسمان‌سانش تا غايتى [ است ] كه اگر كمنداندازان انظار ، اطناب و اوتار نگاه را بر سر هم متصل و منضم سازند و مانند رشتهء آمال درازدستان رفعت و جاه باطله‌اش پردازند ، به نازلترين شرفه از شرفاتش نرسد . محيط حصارش مانند كمانى است سپهرآسا كه دست قضا ، زه آن را از خط استوا تابيده و كنگرهء ديوارش تا سطح دايرهء چرخ دوار ، در هر طرف به مثابهء سرپنجهء مطرب و صفحهء دف مشاهد ديده ، بروج ممتنع العروج آن ثانى اثنين
« وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ »
218 از مقارع جانسوز و قوارع شعله‌اندوز ، همه آتش و سور نامحصورش با منطقة البروج از راه همچشمى ، در عين كشاكش و سركشى تير پرتاب شهاب عروج بروجش نتواند و كمند بلند معدل النهار ، خيال حمايل كردن قصور بىقصورش به ضمير نرساند . بيت :
بروجش ز كوه آمده ارجمند * چو بر جسته ابيات طبع بلند اگر لشكرى پَر بر آرد چو تير * عروج بر آن ناورد بر ضمير تواند فلك كرد آن را قبل * ملك را بود گر دماغ جدل
ليكن آنجا كه كوه باشكوه اقبال شهريار گردون‌مثال ، پاى ثبات همت افشارد ، تودهء خشت و گلى را چه مقدار و در آن محل كه قوت و نيروى بازوى طالع مددكار ( 130 آ ) خسرو سكندروقار ، عنان كار به دست عزم قدراقدار سپارد ، سد سديدى را اگر همه از
« زُبَرَ الْحَدِيدِ »
219 باشد ، چه اعتبار . چنانچه القصه چون از اطوار آن محصوران حصار ادبار ، اصرار در هيجان مادهء فتنه و فساد و شقه‌گشايى لواى سركشى و عناد ، ايان 220 و پيدا و از وجنات اقوال و افعال آن طايفهء مقبوحة الاعمال ، آثار مضمون
« وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ »
221 نمايان و خوانا گرديده والى با انتباه ، طوايف سپاه را در شب سيّم ماه مبارك رمضان به تدبير استعمال تير و شمشير ، خبير و هر يك را فردا فردا به تهيهء اسباب مقاتلهء فردا مأمور داشت و برخى از چالاكان مضمار كارزار را به اطناب اطناب كمندهاى بلند جهت عروج بر بروج ارجمند و ارتفاع بر مقنطرات آن حصن آسمان پيوند بر شظاياى آن حصار استوار برگماشت و جمعى از كمانداران قدرانداز كه مرغ خدنگ تير پرواز ايشان از خانهء كمان به جانب آسمان ، تندروتر از خروج سهام شعاع خورشيد از قوس دايرهء افق به اطراف جهان بود ، صف صف ، مانند صفوف مرصوف مژگان بر آراست و شملى از تفنگچيان دورانداز را كه از بنادق دوراندازهاى بارق ايشان در تخريب بنيان ابدان خصماء ذليل ، آثار
« تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ »
222 نمودار مىشد ، در هر سمتى بخصوص ، به مثابهء
« بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ »
223 بپيراست و تيغ‌گزاران برق‌افشان را كه تيزى صمصام انتقامشان چون هلال گوشهء ابروى باغنج ( 130 ب ) و دلال ، رنگ از گونهء عشاق ، انفصال مىداد ، به تحديد