تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و جفاى آن شمل دغا ، از منى منى رو برتافتند و تقبيل شمايل حجرشان را بعض اهل تأسف و حسر مبدل ديدند و به جاى وقوف عرفات ، فرار از آفات گزيدند ، مشاعر دل و زبانشان « نطينن و اينن » به تنبه مانع بىدين مشغول گرديد و از جمله اين تاريخ بديع رنگين از مير محمد رفيع ساكن قزوين به مسامع اهل يقين رسيد . شعر :
آن مانع در بصره به خود سر پاشا * شد مانع حج مردم از راه جفا زد سر به زمين پيرى و تاريخش گفت * حق بردارد ز راه حج مانع را 199
مع القصه دعاى مؤمنان به مؤادى
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ »
200 قرين اجابت پروردگار عالميان گرديده صقر برادر مانع بعد از چندى جندى فراهم آورده به اتفاق سيد محمود برادرزادهء والى كه از او روى برتافته و نزد مانع شتافته بود ، به بادپاى كشتى سوار شده و به عزم تسخير قلعهء فولاد ، گرم رفتار گرديده بود . والى بعد از اطلاع ، به اجتماع صفوف جرار و التماع سيوف آتشبار ، فرمان داده جمعى را همراه ولد خود ( 126 آ ) سيد عبد الله به مقابله و مقاتلهء آن فئهء شياطين اشتباه مىفرستد . و چون صغر مزبور قبل از دخول سيد عبد الله به پاى قلعهء مذكور ، حلول نموده بوده مومى اليه از اطلاع اين خبر ، ايلغار و با دويست نفر به معسكر آن بداختر مىرسد و عرصهء گيرودار و ساحت كارزار از تراكم غبار حوافر خيال و تزاحم دخان رواعد رعدمثال ، مانند شب تار ، نمودار و امتداد خطوط شعاعى رماح خطى ، چون شهاب ثاقب و صواعق گلوله‌هاى آتشبار ، مانند نجوم و كواكب ، پديدار و مشاهد عيون و ابصار مىگردد . در خلال آن غوغا و التهاب نايرهء وغا ، صغر دغا گرفتار سرپنجهء قضا و در مقابل سيد عبد الله ، جلوه‌نما شده صعوه‌آسا خود را گرفتار چنگال شاهين اجل و بستهء اوتار مكافات عمل مىبيند . به فحواى [ شعر ] :
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
به چار و ناچار ، دست به آلت جارحهء كارزار برده ارادهء آن مىنمايد كه بلكه به مخلب حديد حديد تيغ حديد ، قطع پاىبند شديد خويش كند و عصفور جان مغرورش به پر و بال گريز از سرپنجهء تيز شاهين پرستيز رهد ، عقاب عقاب ذو الجلال ، خود ، امان و مجالش نداده پس از حركت مذبوحى ، كركس روح مقروحش شكار منقار مرغ آتشخوار سنان گرديده قطع طمع از جيفهء بدن آن تيره‌روان مىنمايد و سيد محمود نيز زخمدار ، دستگير و گرفتار شده بقية السيف به حال تباه ، پذيراى
« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ »
201 مىگردند و از امتعه و سليب ، موازى دويست اسب و اسلحه به دست غازيان جلادت - حسب افتاده ( 126 ب ) به انجاز وعدهء
« وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ »
202 سرافراز مىشوند . پس از وقوع اين واقعهء
« لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ »
203 مانع بداختر به تدارك و خونخواهى برادر به اتفاق جمعى از اعراب
« أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً »
204 و سيد صالح و سيد يوسف