تحسين و عنايات شاهنشاهى فرمودند .
و والى از گوشهء ابروى شاهد اين عنايات بىدريغ ، اشارهء بليغى در اتمام كار آن مدبر تيرهروزگار ، استنباط نموده به احضار سپاه و قبايل هواخواه به طريق نفير عام ، صلاى التحام و ازدحام در داد و از استماع اين آوازهء بلند ، جنود نامعدود كواكب نمود موافق به عزم حصارى ساختن وفود مخالف ، متلاحق گرديده رو به معسكر والى نهاد [ ند ] . نظم :
به پرخاشجويى درآمد سپاه * رميدند ز آرام آرامگاه
طبيعت ز خرگهنشينى رميد * سوى خانه زين دكر دل كشيد
دل از مجلس بزم آمد به تنگ * گشايش طلب شد ز ميدان جنگ
گويى كه تواتر و توافر آن جنود نامعدود ، نمودى بود از تمطير امطار در فصل بهار و تزاحم و تراكم آن كتايب نصرت مناقب ، كنايه از توافر آلا و تظاهر نعماى داور كردگار .
[ و ] صنوف صفوفى از افزونى شمارشان ذى شأنشان به اخبار كثير الابشار
« فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها »
208 مخصوص و صفوف صيوفى از شدت تشديد و تشديد و حدت تغليظ و تحديد
« كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ »
209 جمع سپاهى آراسته ، سليح مليح در كمال زينت و اثاث و شمل نصرتپناهى پيراسته ، تأييد اخبار سعادت امداد
« أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ »
210 انامل ظفر شامل ، اسنه و رماحشان در عالم ( 128 آ ) همچشمى به چشم ، خورشيد جهانتاب و از رشك اسهام فتح اتصالشان ، خدنگ شهاب ، در آتش غيرت ، كباب ، زبان طعن خنجر برقى حسبشان به مژگان يار ، دراز و از خجلت سيوف هندى - نسبشان ، هلال ابروسياهان ، در گذار و در مقابل خبة الواقيهء سپرهاى مستديرشان ، بدر منير ، حرمى منكسف و در جنب حلقههاى كمند دلبندشان ، مناطق افلاك بلند ، منحرف .
پنداشتى كه آن مجاهدان دلير با تركشهاى پرتير و نيزههاى برقتأثير ، همه شاهباز خصماندازند كه در مصطياد جان اعدا ، به پرواز آمده يا عقاب عقاب مالك شديد الانتقاماند كه در شكارگاه روان خصماء ، دهان التقام گشاده . [ شعر ] :
همايون گشاده همه بال خويش * بگسترده رايات اقبال خويش
الحق عسكر نصرت اتصافى مرتب گرديد كه در تقويت دين و ميدان كين ، همه به مضمون ميمون
« أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
211 موصوف و لشكر ميدان مصافى مهيا شد [ كه ] در معاضدت شرع مبين و مساعدت تأييد
« ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ »
، جمله به علامت آيت همايون
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
212 معروف . نظم :
سپاهى كمينگير دشمنشكار * نظر عاجز حدشان چون شمار
ظفر ، پرچم رايت عزمشان * اجل ، تيزى خنجر رزمشان
ز حشمت ، نگهبانشان از ملك * ز عزت ، سر كردشان بر فلك
القصه والى فتوحات موالى با اين گروه انبوه و سپاه باشكوه به جهت آنكه مانع ، راه دخول بصره و حصار و تحصن به حصار قلعهء استوار نيابد ، به اتفاق عالىجاه كلب على -